نوشته شده توسط: Admin

تاریخ: 1392/10/8

موضوع: قرآنی

برچسپ:

پژوهشي درباره تفسير علي بن ابراهيم قمي
يكي از معروف ترين تفاسير شيعه در قرن سوم و چهارم، تفسير علي بن ابراهيم قمي است. اين تفسير خصوصاً‌ در قرون اخير، يكي از منابع مهم تفسير روايي براي ديگر كتاب هاي تفسيري تلقي شده است، به گونه اي كه كم تر كتابي در تفسير يافت مي شود كه از روايات آن بهره نبرده باشد. آن چه در اين مقال مورد نظر است، بررسي و تحليلي دو بعدي دربارة متن و سند اين تفسير است، قبل از آن، آشنايي اجمالي با مؤلف ضروري است.

پژوهشي درباره تفسير علي بن ابراهيم قمي

كاظم قاضي زاده

 

مقدمه

يكي از معروف ترين تفاسير شيعه در قرن سوم و چهارم، تفسير علي بن ابراهيم قمي است. اين تفسير خصوصاً‌ در قرون اخير، يكي از منابع مهم تفسير روايي براي ديگر كتاب هاي تفسيري تلقي شده است، به گونه اي كه كم تر كتابي در تفسير يافت مي شود كه از روايات آن بهره نبرده باشد. آن چه در اين مقال مورد نظر است، بررسي و تحليلي دو بعدي دربارة متن و سند اين تفسير است، قبل از آن، آشنايي اجمالي با مؤلف ضروري است.

 

مؤلف

شيخ ابوالحسن علي بن ابراهيم بن هاشم قمي از عالمان و فقيهان نامدار بوده است كه از او كتاب هاي بسياري به جاي مانده است. گرچه تاريخ تولد و وفات وي در دست نيست، اما مسلماً وي در نيمة دوم قرن سوم و اوايل قرن چهارم مي زيسته است. شيخ طوسي وي را از اصحاب امام هادي (عليه السلام) (م254ق) دانسته است، ولي سيد صدرالدين عملي او را از اصحاب امام رضا (عليه السلام) (م202ق) برشمرده است. از ديگر سوي، مرحوم صدوق در «عيون اخبار الرضا» نقل مي كند كه حمزة بن محمد بن جعفر در سال 307 از علي بن ابراهيم روايت شنيده است. با توجه به نكتة اخير و با ملاحظة استادي علي بن ابراهيم نسبت به محمد بن يعقوب كليني (م329ق)، كلام عاملي نمي تواند صحيح باشد و ظاهراً در اين جا ميان پدر (ابراهيم بن هاشم) و پسر (علي بن ابراهيم) اشتباه شده است. در هر صورت، مقام اين محدث جليل القدر از مقدار روايتي كه نقل كرده است روشن مي شود. آيت الله خويي (رحمةالله عليه) تعداد روايات وي را 7140 حديث شمرده است. غالب رجاليان متأخر، وي را توثيق كرده اند. علي بن ابراهيم از پدر، فرزند و برادران عالم و فرزانه نيز برخوردار بوده است. پدرش ابراهيم بن هاشم از محدثان به نام است. برادر وي اسحاق بن ابراهيم و فرزندانش احمد، ابراهيم و محمد همه از بزرگان عصر خويش بوده اند. در كتاب هاي عامه نيز از وي ياد شده است. محمد بن اسحاق نديم و ابن حجر عسقلاني به علم و مذهب وي اشاره كرده اند بعضي از كتاب هاي وي را نام برده اند. وي از استادان بسياري حديث شنيده است و شاگردان بسياري نيز از او بهره برده اند. يكي از نويسندگان تعداد 48 استاد و 23 شاگرد وي را برشمرده است. در هر دو گروه افراد سرشناس فراواني هستند كه به بعضي از آنان اشاره مي شود. بعضي از مشايخ او عبارت اند از: ابراهيم بن هاشم، احمد بن عبدالله برقي، احمد بن اسحاق قمي، ايوب بن نوح، ريان بن صلت، عباس بن معروف، و محمد بن حسين بن ابي خطاب. بعضي از شاگردان وي عبارت اند از: محمد بن يعقوب كليني، احمد بن زيادبن جعفر همداني، حسن بن حمزة علوي، علي بن بابويه قمي (پدر صدوق)، محمد بن علي بن ماجيلويه، حمزة بن محمد علوي، محمد بن حسن بن وليد و محمد بن قولوية قمي.

وي داراي كتاب هاي بسياري بوده است كه غالباً به «كتاب التفسير» وي در رديف اول كتاب ها اشاره شده است. نجاشي تعداد كتاب هاي وي را اين گونه فهرست كرده است: كتاب التفسير، كتاب الناسخ و المنسوخ، كتاب قرب الاسناد، كتاب الشرائع، كتاب الحيض، كتاب التوحيد و الشرك، كتاب فضائل اميرالمؤمنين، كتاب المغازي، كتاب الانبياء، رسالة في معني هشام و يونس، جوابات عن مسائل سأله عنها محمد بن بلال و كتاب يعرف بالمشذر.[i]

 

كتاب

تفسير قمي نام كتابي است از علي بن ابراهيم قمي كه در اين نوشته دربارة آن بحث خواهد شد. البته به نظر مي رسد همان سان كه ترجمه نويسان و رجاليان گفته اند، نام كتاب وي «كتاب التفسير» بوده است، اما به جهت تمايز آن با تفاسير ديگر، نام وي را به عنوان مضاف اليه آورده اند. مرحوم سيد بن طاووس مكرراً در «سعد السعود» از اين تفسير با نام تفسير علي بن ابراهيم ياد كرده است.[ii]

اين كتاب هم اكنون داراي دو چاپ حروفي است: يكي از اين دو با تقريظ شيخ آقا بزرگ تهراني و مقدمه، تصحيح و تعليق حجت الاسلام سيد طيب جزايري همراه است. به نظر مي رسد از چاپ اول كتاب با اين اوصاف حدود 30 سال بگذرد، چراكه تاريخ نگارش مقدمه 1386 ق و تاريخ تقريظ آقا بزرگ تهراني اواخر عمر ايشان به سال 1387 ق است. مقدمه اي كه جزايري نگاشته است مشتمل بر معرفي مؤلف و راويان مشهور روايات كتاب است و جدا از اين، به ارائة توضيحاتي دربارة تفسير تأويلي (كه غالب مطالب كتاب بر اين منوال است) و تبيين بعضي از ابهامات پرداخته است.[iii]

چاپ ديگر اين كتاب كه با حروفي چشم نواز و تصحيح مؤسسة اعلمي بيروت منتشر شده است، در سال 1412 ق انتشار يافته است. تفاوت اين چاپ با چاپ قبل، جز حذف تعليقات و از حد توضيح پاره اي از لغات و ارائة آدرس آيات و... جز آن فراتر نرفته است.[iv] جدا از اين دو نسخة رايج، مرحوم آقا بزرگ تهراني به دو نسخة چاپ سنگي اشاره كرده است كه يكي از آنها در سال 1313 ق و ديگري همراه تفسير امام عسكري (عليه السلام) در سال 1315 ق به چاپ رسيده است.[v] سيد طيب جزايري در تصحيح از دو نسخة خطي ديگر هم استفاده كرده كه يكي در كتابخانة آيت الله حكيم و ديگري در كتابخانة مرحوم كاشف الغطاء بوده است.

گرچه اين تفسير تمامي قرآن را در بر دارد، ولي از هر سوره به صورت گزينشي، آيات را تفسير كرده است و از هيچ سوره اي فروگذار نكرده است. تفسير در دو جلد و حدود 800 صفحه است. گرچه «سعدالسعود» در معرفي اش، آن را چهار جلد در دو مجلد معرفي مي كند، ولي به نظر نمي رسد كه اختلاف مهمي در ميان باشد. اين تفسير اهميت بسياري در ميان تفاسير شيعه دارد، چراكه دو ويژگي روايي بودن و اتصال به دوران حضور معصوم (عليهم السلام) و غيبت صغري در كم تر تفسير در دسترسي ديده مي شود. بدون ترديد در چند قرن اخير غالب تفاسير، بلكه همة آنها به رواياتي از اين تفسير اشاره كرده اند. اين اثر، به عنوان منبع تفسيري متأخران نامبردار است.[vi] از ديگر سوي، با توجه به ذكر اسناد روايات در خلال تفسير و كلامي كه در مقدمة اين كتاب هست، بعضي مجموعة راويان اين كتاب را موثق (به توثيق عام علي بن ابراهيم) مي دانند.[vii] از اين رو، اين كتاب براي رجاليان نيز منشأ طرح بحث هايي شده است. مقدمة اين كتاب نيز دربر دارندة مختصري از روايات علوي دربارة انواع علوم قرآن است. اين روايات با تفصيلي بيشتر در اول تفسير نعماني آمده است و علامه مجلسي (رحمة الله عليه)، تمام آن را در آغاز جلد 93 «بحارالانوار» (چاپ ايران) نقل كرده است. رسالة محكم و متشابه منسوب به سيد مرتضي (رحمة الله عليه) نيز همين روايات به ضميمة مقدمه اي از ايشان است. با اين آشنايي اجمالي، به سوي بررسي اين كتاب گام برمي داريم.

 

منابع تحقيق پيرامون تفسير علي بن ابراهيم

مسلماً مهم ترين منبع تحقيق دربارة اين تفسير، همين كتاب منسوب به علي بن ابراهيم (با توجه به مقدمه، متن، اسناد و افراد موجود در آن اسناد) است. به نظر مي رسد اولين تحقيق مختصر و سودمند را آقا بزرگ تهراني (رحمة الله عليه) در اين زمينه به انجام رسانده است. وي در صفحات محدودي از كتاب ممتع «الذريعة»، ضمن اشاره به راوي اين تفسير، آن را مجموعه اي از كتاب علي بن ابراهيم و تفسير ابي الجارود دانسته است و در حاشيه نيز با رنج بسيار، مجموعة مشايخ رواي از علي بن ابراهيم (ابوالفضل عباس) را ارائه كرده است و اين خود، نشان دهندة آن است كه همة تفسير از علي بن ابراهيم نيست.[viii] البته قبل از ايشان مير حامد حسين هندي در كتاب «استقصاء الافهام» كه رنگ اعتقادي و كلامي دارد و به مباحث كلي بين المذاهب، اشارات مفصلي كرده است، در مقام دفاع از مضمون احاديث اين تفسير، بحث مفصلي را طرح كرده است، اما بحث وي بيش از آن كه برهاني باشد، جدلي است.[ix]

با توجه به اشتمال اين كتاب بر رواياتي كه با قول به تحريف سازگار است، بعضي از انديشوران و نويسندگان به بررسي اين كتاب نشسته اند كه از جملة آنها حجت الاسلام هاشم معروف الحسني (رحمة الله عليه)[x] و آيت الله معرفت اند[xi]. كتاب هاي رجالي، خصوصاً متأخران و معاصران نيز با توجه به توثيق عام علي بن ابراهيم نسبت به روايات كتاب (كه البته فقط در ديدگاه بعضي اين توثيق معتبر است) بحث مختصري را در اين باره انجام داده اند.[xii] تحقيق ديگر در اين زمينه را سه سال پيش در يكي از نشريات فرهنگي ديدم. نويسندة تواناي اين مقاله با تتبع كامل كتاب و ذكر قرايني، نظرية مذكور از جانب شيخ آقا بزرگ تهراني را با برهاني بيشتر آورده است. وي در آغاز مقاله اش مي نويسد: هدف كلي ما از طرح بحث اين است : كه، كتابي امروز به نام تفسير علي بن ابراهيم يا تفسير قمي در دسترس است، كتاب مستقل ديگري است و مؤلف آن شخص ديگري غير از علي بن ابراهيم معروف است. اما اين كه مؤلف آن كيست و نام اصلي كتاب چيست، هنوز به نتيجة واضحي نرسيده ايم. بحث ما منحصر در اين است كه با مطالعة كل كتاب و ملاحظة شواهد خارجي، اين مطلب كاملاً روشن است كه كتاب حاضر تأليف علي بن ابراهيم معروف نيست.[xiii]

البته پژوهش هاي مختصر ديگري نيز در اين زمينه صورت گرفته است كه يكي از آنها اشارة اجمالي به اين تفسير در ضمن مقالاتي است كه فاضل ارجند شيخ محمد علي مهدوي راد، تحت عنوان «معرفي تفاسير و روش هاي مفسران»، در مجلة حوزه در طي چند سال نگاشته است.[xiv]

در كتاب ديگري كه تحت عنوان «المفسرون حياتهم و منهجهم» در سال 1373 ش منتشر گرديده است، مؤلف گرامي اشارة مختصري به سند اين تفسير و شيوة آن در تفسير كرده است.[xv]

در كتاب «طبقات مفسران شيعه» كه از نگارش آن چند سالي بيش نگذشته است نيز، به اين كتاب اشاره اي دارد. وي مختصري دربارة مؤلف و كتاب توضيح داده است.[xvi]

 

1.              بررسي سندي تفسير

با مراجعه به تفسير موجود، اولين سوالی که رخ می نمايد، توجه به مولف اين کتاب است. برخلاف غالب کتاب ها، خصوصاً کتاب های پيشينيان، نام نويسندة اين کتاب در آغاز مقدمه نيامده است. گرچه در نسخه های چاپی رايج، پس از چند صفحه از آغاز مقدمه در پرانتز آمده است: (قال ابوالحسن علی بن ابراهيم الهاشمی القمی ط)[xvii]، اما روشن است که اين عبارت از نويسنده نيست و ظاهراً جناب طيب جزايری معلق کتاب، آن را اضافه کرده است، چرا که در آخر مقدمه، نگارندة تفسير می نويسد: اقول: تفسير بسم الله الرحمن الرحيم. حدثنی ابوالفضل العباس بن محمد بن القاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر عليه السلام قال حدثنا ابوالحسن علی بن ابراهيم قال حدثنی ابی رحمة الله عن...[xviii].

روشن است که نويسندة مقدمه، تفسير را با يک واسطه از علی بن ابراهيم روايت می کند و امکان ندارد که علی بن ابراهيم خود نگارندة مقدمه باشد. از اين روی بايد گفت: مقدمة اين کتاب از شخصی غير از علی بن ابراهيم است. هم چنين استدلال به صحت راويان کتاب به واسطة آنچه در مقدمه آمده است، در صورتی که عبارت موردنظر استدلال کنندگان[xix] نيز ظهور در مدعايشان داشته باشد، ناتمام است، چراکه توثيق کننده (معدل) شخصی غير از علی بن ابراهيم بوده است و نام او برای ما نامعلوم است.

البته اتصال مطالب مقدمه با کتاب انکارناپذير است، خصوصاً که نگارنده در خلال مقدمه، پس از ذکر اقسام آيات قرآن و قبل از ارائة تشريح و توضيح اجمالی آن می نويسد: و نحن ذاکرون جميع ما ذکرنا [من اقسام الآيات] ان شاءالله فی اول الکتاب مع خبرها يستدل بها علی غيرها و علم ما فی الکتاب[xx].

اما اين اتصال مطالب مقدمه و متن، شاهدی بر نقل کلمات علی بن ابراهيم در مقدمه نيست، چراکه ممکن است نويسندة ديگری پس از مطالعة مطالب کتاب، اضافة اين مقدمه را بر کتاب متناسب ديده است، خصوصاً که شهرت مطالب مذکور در مقدمه بيش از مطالب کتاب است و تقسيم بندی موجود در مقدمه، جدا از اين جا با تفصيل بيشتر و سندی که علی بن ابراهيم در آن نيست در آغاز تفسير نعمانی آمده است و مرحوم مجلسی همة آن را در آغاز جلد 93 «بحارالانوار» نقل کرده است. هم چنين مجلسی روايت مشابهی را به نقل جعفر بن محمد بن قولويه قمی از امام صادق (عليه السلام) از امير مومنان (عليه السلام) ياد کرده است. رسالة محکم و متشابه منسوب به سيد مرتضی نيز مضامين روايت نعمانی را شامل است. نتيجه آن که بعيد نيست نگارندة اين کتاب متن مشهوری در زمينة اقسام آيات قرآن را که به اميرمومنان (عليه السلام) منسوب بوده است، به اختصار و به هدف توضيح روايات کتابی که می خواهد نقل کند در مقدمه جای داده است. در هر صورت ديدگاه شيخ محمد حر عاملی[xxi] و آيت الله خويی(رحمة الله عليه)[xxii] در قبول توثيق عام علی بن ابراهيم با توجه به خدشه ای که در مقدمه شد، پذيرفته نخواهد بود.

با توجه به اين نکته، اولين اشکال سندی اين کتاب آن است که در حقيقت اين مجموعه با راوی مجهولی به دست ما رسيده است و در حقيقت نويسنده، نام خود را در کتاب ياد نکرده است.

اين احتمال که گويندة کلام «اقول حدثنی ابوالفضل العباس عن علی بن ابراهيم» در اواخر مقدمه، فقط کتاب علی بن ابراهيم را استنساخ کرده است و به تعبير ديگر، کلمات همه به انشای علی بن ابراهيم است، دليلی ندارد و نمی توان با احتمالاتی از اين گونه، سند يک مجموعة مفصل را تصحيح کرد.

از اين راوی که بگذريم، حلقة اتصال نگارنده و علی بن ابراهيم نيز متأسفانه نادانسته است و در کتاب های رجال نامبردار نيست. آقا بزرگ تهرانی ضمن اشاره به اين نکته، نام وی را در کتاب های انساب و تراجم يافته است و در ضمن اولاد و اعقاب حمزة بن موسی الکاظم (عليه السلام) نام وی و عمويان و اجداد و فرزندانش را مشاهده کرده است[xxiii]، اما روشن است که تنها سيادت و اتصال به خاندان ولايت نمی تواند دليلی بر وثاقت و عدالت افراد باشد. سيد طيب جزايری که در مقام تصحيح وی برآمده است، مطالبی را در اين باره آورده است. وی می نويسد: آنچه دلالت بر رفعت مکانت و علو شأن وی دارد، عبارت است از:

1. وی از سادات موسوی است و نسبش را با سه واسطه (نه بيشتر) به حضرت موسی بن جعفر (عليه السلام) می رساند.

2. بسياري از كتاب هاي انساب چون بحرالانساب،‌ المجدي و عمدة الطالب از وي ياد كرده اند.

3. اصحاب ما بدون هيچ شكي به اين كتاب عمل كرده اند و اگر در آن ضعفي بود، بدان عنايت نمي كردند.[xxiv]

اما روشن است كه هيچ يك از آن چه ذكر شد، نمي تواند دليلي بر توثيق باشد،‌چراكه در ميان ساداتي كه فرزند بدون واسطة معصوم بوده اند، افرادي ناموثق بل كذاب بوده اند چه رسد وي كه سه واسطه با معصوم دارد. هدف كتاب هاي انساب نيز چيزي غير از اثبات اعتبار و وثاقت راوي است. معلوم نيست كه اصحاب ما نيز بر اين كتاب اعتماد كرده باشند. گرچه اين كتاب در قرون متأخر شهرت فراوان يافته است، اما شهرت متأخران در تحقيق دقيق، اعتباري ندارد و اطمينان هم براي ما پديد نمي آورد و اصولاً نقل روايت تفسيري به معناي حكم به توثيق آن نيست.

گرچه آقا بزرگ تهراني مولف كتاب را ابوالفضل العباس مي داند نه شخص ديگري كه از وي روايت مي كند، با اين همه، مشكل عدم وثاقت ابوالفضل العباس براي ايشان نيز همچنان به صورت مانع تصحيح سند باقي مي ماند.

البته همان سان كه شخصيت پيش گفته متذكر شده اند، آنچه از علي بن ابراهيم نقل شده، به گونة خالص تا آية 49 سورة آل عمران ادامه دارد، ولي در ذيل تفسير اين آيه، مولف روايتي را نقل مي كند كه علي بن ابراهيم در سند آن مشاهده نمي شود. اين سند اين گونه است:

حدثنا احمد بن محمد الهمداني قال حدثني جعفربن عبدالله قال حدثنا كثير بن عياش عن زياد بن منذر عن ابي الجارود عن ابي جعفر محمد بن علي(عليه السلام)[xxv].

از اين سند به دست مي آيد كه احمد بن محمد همداني كه همان ابن عقدة معروف و راوي تفسير ابي الجارود از امام باقر (عليه السلام) است، فردي همچون ابوالفضل العباس است و همتاي وي به شمار مي آيد و مولف از هر دو روايت شنيده است. با توجه به اين كه ابن عقده متوفاي 333 ق است و هيچ روايت ديگري از علي بن ابراهيم در كتاب هاي ديگر نقل نكرده است،‌ اين احتمال كه علي بن ابراهيم در اينجا از ابن عقده روايت كرده باشد، بسيار بعيد مي نمايد و به احتمال نزديك به اطمينان، مولف كتاب از ابن عقده حديث شنيده است. البته گرچه در ادامة تفسير نقل از اين سند مكرراً (حدود 15%كتاب) اتفاق افتاده است، ولي غالباً سند را مختصر مي كند و مي نويسد: و في رواية ابي الجارود عن ابي جعفر (عليه السلام)[xxvi] .

قابل ذكر است كه در سند پيش گفته با توجه به اين كه ابي الجارود همان زيادبن منذر است، به نظر مي رسد تصحيفي رخ داده است و به جاي ذكر زيادبن منذر ابي الجارود، عبارت زيادبن منذر عن ابي الجارود ثبت شده است.

دربارة شخصيت ابي الجارود بحث هاي بسياري صورت گرفته است. وي به زيديان منسوب است، بلكه رييس يكي از دسته هاي زيديان، يعني جاروديان محسوب محسوب مي شود. دربارة وي روايات دال بر مذمت از امام باقر (عليه السلام) نقل شده است و معروف است كه پس از دوران استقامت و همراهي با امام باقر (عليه السلام) از حق اعراض كرده است. آن گونه كه آيت الله خويي (ره) مي نويسد: در كنار روايات ذم وي، توثيقات و رواياتي است كه بر اعتقاد وي به مذهب حق دلالت دارد، به گونه اي كه احتمال استبصار وي پس از انحراف، قوت مي يابد و اصولاً روايات ضعيفي كه دربارة وي از امام باقر (عليه السلام) نقل شده است جداي از ضعف سند، از جهت تاريخي نيز (كه قيام زيد بن علي پس از رحلت امام باقر (عليه السلام) بوده)،‌ نمي تواند پذيرفته شود.[xxvii] اما در هر صورت به نظر مي رسد، تفسير ابي الجارود در زمان نگارش اين كتاب، تفسير مشهوري بوده است و به همين جهت مولف غالباً سند تفصيلي آن را ياد نمي كند.

تفسير ابي الجارود در اينجا به سندي نقل شده است كه به جهت كثيربن عياش ضعيف است و اين سند را بدون هيچ اختلافي شيخ و نجاشي دربارة تفسير ابي الجارود آورده اند و هر دو از ابن عقده اين تفسير را نقل كرده اند، اما با توجه به اين كه اين تفسير اسناد معتبر ديگري دارد و متن آن نيز مشهور است، ضعف طريق مذكور در كتاب ، قدحي به اين روايات وارد نمي آورد. از اين روي شيخ آقا بزرگ تهراني اعتبار تفسير ابي الجارود را از تفسير علي بن ابراهيم كمتر نمي داند[xxviii].

در ادامة تفسير نيز به اسناد ديگري جز آن چه به تفسير علي بن ابراهيم و ابن عقده متصل مي شود برخورد مي كنيم. در آية 54 سورة نساء آمده است: حدثنا علي بن الحسين عن احمد بن ابي عبدالله عن ابيه عن يونس عن ابي جعفر الاحول عن حنان عن ابي عبدالله (عليه السلام)[xxix].

وجود اين روايات اين نكته را تقويت مي كند كه مولف كتاب با استفاده از دو مجموعة روايي- تفسيري كه يكي منسوب به علي بن ابراهيم قمي و ديگري تفسير ابي الجارود بوده است و هم چنين با استفاده از روايات پراكندة ديگري كه بر آن ها دست يافته، به تأليف كتاب پرداخته است، اما جداي اين ها نيز مطالبي در كتاب نقل شده كه به نظر مي رسد توضيحات و حتي تأويلات خود نگارنده باشد. در موارد متعددي در ذيل آيات به توضيحات اجمالي و معناي لغات نامأنوس پرداخته كه آن را به هيچ كسي مستند نكرده است.

اگر اين نكته صحيح باشد كه ادلة حجيت اخبار آحاد شامل روايات تفسيري هم مي گردد، با توجه به عدم شناخت نگارندة اين مجموعه، تمامي روايات اين كتاب مرسل محسوب مي شود. حتي اگر به نحوي از مجهول بودن نگارنده صرف نظر كنيم، باز هم كار دشوار بررسي تك تك اسناد موجود و افراد آن را بايد بر خود هموار سازيم. تنها نكته اي كه اين جا اضافه مي كنيم آن است كه يكي از نويسندگان تحقيقات پيش گفته دربارة اين كتاب، ضمن تحقيق در احوال افراد مذكور سند هاي اين تفسير، ادعا كرده است كه دو سوم اين تفسير از راه غلات و وضاعان و منحرفان از تشيع اصيل نقل شده است و مضامين باطني گري اين تفسير نيز سبب شده است كه اكثر محدثان شيعه از نقل مضامين آن احتراز كنند[xxx].

آن گاه وي به نام تعدادي از راويان و شرح حال آنان اشاره كرده است.

ما ضمن تأييد خدشة وارد بر بعضي از تضعيف هايي كه ايشان اعتقاد داشته است (مثل تضعيف ابي الجارود) گمان مي كنيم كه ايشان بين دو ثلث راويان و دو ثلث روايات خلط كرده است،‌ زيرا رواياتي كه از علي بن ابراهيم نقل شده است غالباً  داراي اسناد معتبر و خوبي است و اين روايات 70% كل كتاب را تشكيل مي دهد،‌ از اين رو گرچه راويان بسياري از وصف توثيق و مدح به دور باشند، در مجموع از اين افراد روايات اندكي در اين كتاب نقل شده است.

در هر صورت، بررسي احوال تك تك افراد مذكور در اين كتاب در اين مجال نمي گنجد، براي بررسي اين افراد، طالبان مي توانند به كتاب «الذريعه» و مقالة حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد موسوي مراجعه كنند.

 

خلاصة ويژگي هاي سندي كتاب

آنچه مي توان به طور خلاصه دربارة سند اين كتاب ارائه داد عبارت است از:

نويسندة كتاب (كه مقدمه را نيز او گرد آوري و نقل كرده است) مجهول است.

1. آنچه مسلم است اين كه وي از شاگردان با واسطة علي بن ابراهيم است. وي معاصر كليني و يا اندكي پس از وي است زيرا بعضي از مشايخ وي با مشايخ كليني مشترك اند، اما ايشان علي بن ابراهيم را درك نكرده اند.

2. اين كتاب شامل بر روايات منقول از علي بن ابراهيم، ابن عقده از ابي الجارود، روايات متفرقة ديگر و بعضاً توضيحات لغوي و احياناً تفسير و جمع روايي نويسنده است.

3. با توجه به اين كه نگارش مقدمة كتاب توسط علي بن ابراهيم ثابت نيست، توثيق عام علي بن ابراهيم نسبت به راويان كتاب نمي تواند اساسي داشته باشد.

4. جدا از عدم توثيق ابوالفضل العباس و عدم شناخت مولف كتاب،‌ بعضي از روايات كتاب مسند و صحيح،‌ بعضي مسند و ضعيف و بعضي مرسل اند.

5. بر خلاف گفتة نويسندة «الذريعه»، رواياتي از علي بن ابراهيم نقل شده كه به امام صادق (عليه السلام) متصل نمي شود، بلكه او از ائمة ديگر روايت كرده است (1/ 81، 85 و 165).

6. آنچه سيد بن طاووس به گونة گزينشي از اين تفسير آورده است با آنچه در تفسير هست، مطابقت دارد. با توجه به اين كه سيد بن طاووس حجم كل كتاب را نيز گونه اي گزارش كرده كه با متن موجود سازگار است (چهار جزء در دو مجلد)، احتمال مطابقت تفسير موجود با آنچه در 8 قرن قبل (3 قرن پس از مولف) در دست مولف «سعدي السعود» بوده است، قوت مي يابد[xxxi].

7. آنچه در سراسر كتاب پراكنده است، مجموعه اي از توضيحات تفسير هاي نگارندة تفسير و توضيحات تفسير ها و روايات نقل شده از علي بن ابراهيم است. از تفسير آية 49 سورة مباركة آل عمران (ج2، ص 140) تفسير ابي الجارود نيز به كتاب راه يافته است و تعدادي از روايات و مطالب تفسيري (حدود 10%) را مصنف از اين تفسير نقل كرده است. از تفسير آية 54 سورة نساء (ج 1، ص 140) نيز مصنف به روايات تفسيري ديگري كه خود آن ها را شنيده است مبادرت مي ورزد. اين گونه روايات از شخص خاصي نقل نشده است و به تعبيري مي تواند مشايخ مصنف را به دست دهد و شايد از اين رهگذر راهي براي تشخيص مولف آن به دست آيد.

در مجموع، اين گونه به دست مي آيد كه مولف در هنگام نگارش كتاب، دو مجموعة «تفسير علي بن ابراهيم» و «تفسير ابي الجارود» را پيش روي داشته است و غير از اين دو مجموعه، روايات پراكندة ديگري كه تلقي كرده بوده و همچنين توضيحات و تفسير هايي از پيش خود و هم چنين نقل مرسل وقايع، شأن نزول ها و داستان هاي قرآني نيز پرداخته و مجموعة موجود را آفريده است.

8. ظاهراً اهتمام مولف در ارائة تفسير كاملي از قرآن و يا حتي جمع روايات تفسيري و حتي تحليل آنها نبوده است. از اين رو، به ندرت ديده مي شود كه در ذيل يك آيه، دو حديث مختلف المعني را نقل كند. مواردي كه بين دو روايت علي بن ابراهيم و ابي الجارود جمع كرده است بسيار اندك است (در موارد معدودي اين كار صورت گرفته است (1/ 152، 153، 162، 204، 226)[xxxii] جمع روايي هم به ندرت ديده مي شود (1/148 و 155). از اين رو، كتاب بيش از آن كه «درايت» در آن نمودار باشد، «روايت» آن هم بدون تحليل و درايت، در آن ديده مي شود.

 

بررسي محتوايي و متني تفسير

گرچه گفته شد كه مقدمة اين كتاب ظاهراً از شخص مولف است و نه از علي بن ابراهيم،‌ با اين همه،‌ اين مقدمه تابلوي خوبي براي شناسايي اجمالي متن است. خطبة نسبتاً مفصل اين مقدمه به شأن اهل بيت (عليهم السلام) در تفسير و تبيين قرآن نظر دارد كه نوع تفسير را كه تفسير روايي و اثري است به خوبي مي نماياند. پس از آن مولف به انواع آيات قرآن اشاره مي كند و به وجود آيات ناسخ، منسوخ،‌ محكم، متشابه، عام، خاص، مقدم، مؤخر، محرف، مؤمّل و ... جز آن تصريح مي كند و در ضمن آن قرآن را دربردارندة مطالبي در رد ملحدان، زنديقان، ثنويان، جهميان، دهريان، معتزلان، قدريان، مجبّران نيز مي داند[xxxiii].  جدا از اين مباحث اعتقادي، مباحث ديگري چون بحث معراج،‌ خلق بهشت و دوزخ، مسألة مهدويت و خروج قايم (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، فضايل اميرالمومنين (عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) را آورده است.

در مجموع، قرآن را در مقدمه (حدوداً) مشتمل بر 50 نوع دانسته است و باري هر يك نيز از آيه اي شاهد آورده و توضيح داده است. اين 50 نوع، بعضي در محدودة علوم قرآني مصطلح جاي دارد بعضي در محدودة تفسير كه توجه به آنها در نوع خود جالب توجه است.

گرچه بعضي از اين عناوين و مثال ها و شواهد آن مورد اختلاف نيست و همة مفسران بدان معترف اند و حتي در متن قرآن بدان اشاره شده است، امام بعضي ديگر مورد اختلاف مفسران هم از جهت اصل قبول يا رد و هم از جهت مفهوم و هم از جهت مصداق است.

در مجموع ويژگي اين تفسير را مي توان در خط تأويلي حاكم بر آن دانست كه همة كتاب را فراگرفته است. بدين جهت، نخست توضيح مختصري دربارة تأويل و ويژگي اين تفسير در اين زمينه مطرح مي شود. پس از آن به ويژگي هاي محتوايي ديگر اين تفسير پرداخته خواهد شد.

 

 

تفسير تأويلي

قبل از هر چيز بايد از عنوان فوق پردة ابهام را گشود، چرا كه در استعمالات مختلفي كه براي «تأويل» و «تفسير» از آغاز تاكنون بوده است، چنان است كه اين دو بعضاً در مقابل هم استعمال شده اند و در نتيجه اضافة فوق در بعضي از معاني اين دو كلمه موجه نمي مايد.

مراد ما از تفسير تأويلي، اشاره به يكي از شيوه هايي است كه در زمينة تفسير قرآن به كار برده شده است. اين شيوه با توضيح مفهوم تأ‌ويل از ديدگاه مرحوم علامه طباطبايي (رحمةالله عليه) روشن مي شود. ايشان دربارة مفهوم تأويل مي نويسند:

صواب در مفهوم تأويل اين است كه تأويل، آن واقعيت [عيني و خارجي] است كه بيانات قرآني بدان مستند مي شود، خواه موعظه باشد، حكم باشد و يا حكمت. به اين معنا همة آيات قرآني داراي تأويل هستند، چه محكم و جه متشابه. تأويل از قبيل مفاهيم [رايجي] كه لفظ بر آن دلالت مي كند نيست، بلكه از امور عيني متعالي است كه الفاظ بدان راه ندارد[xxxiv].

البته در محدودة واقعيت خارجي كه تأويل كلام بدان باز مي گردد اختلاف است. عده اي ديگر برخلاف مرحوم علّامة طباطبايي (رحمة الله عليه) براي واقعيت خارجي قيد «متعالي» و «غيرقابل بيان بودن با الفاظ» را قايل نيستند، گرچه در ميان آن ها نيز اختلاف نظرهايي هست[xxxv].

به نظر مي رسد كه مراد از تأويل در تفسير علي بن ابراهيم همان بيان «واقعيت خارجي» و «مرجع» و «ما يؤول اليه» (بدون تقييد آن به متعالي بودن) آيه است. از اين رو، در مقدمه، مفهوم تأويل را در مقابل تنزيل قرار مي دهد و مي نويسد:

ما چهار نوع تأويل داريم. آنچه تأويل آن در تنزيل آن است و آن چه تأويل آن با تنزيل آن است و آن چه تأويل آن قبل از تنزيل آن است و آن چه تأويل آن بعد از تنزيل آن است[xxxvi].

آن گاه در توضيح آن مي نويسد: آن چه تأويل آن در تنزيل آن است (وتأويلي جز تنزيل ندارد) آياتي است كه بيانگر حكم حلال و حرام است كه واقعيت خارجي و تأويلي جز همان حكم ندارد. و به تعبير وي، اين آيات محكم است.

ولي آن چه تأويل آن با تنزيل و يا قبل و يا بعد از تنزيل است،  كلية آيات متشابهي است كه مردم از بيان تأويل و واقعيت عيني آن بي نياز نيستند و بر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) است كه آن را بيان كنند. مثلاً تأويل آية اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم و مراد از اولي الامر (مراد تأويلي آن) را بايد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) همراه با تنزيل بر مردم باز گويد. تأويل آية ظهار و لعان نيز واقعيت تحقق اين امر در ميان اعراب قبل از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و تأويل اموري چون غصب حق آل محمد (عليهم السلام) و وعدة خداوند بر نصرت آنان و اخبار مربوط به رجعت و قيام حضرت مهدي(عجّل الله تعالي فًرًجًه الشريف) از مواردي است كه مصداق تأويل بعد از تنزيل است. [xxxvii]

نكتة اساسي آن است كه تأويل از نوع مفهوم نيست تا با كاوش هاي معناشناسانه بدان راه برده شود، بلكه تأويل نيازمند علم لدنّي و يا حداقل حدس صايب است و از اين رو، قرآن كريم مي فرمايد: و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم (آل عمران / 4/6).

 

منشأ نوعي از تفاسير تأويلي

بعضي از روايات كه در كتاب هاي مختلف نيز نقل شده است، به تقسيم بندي آيات قرآن پرداخته است. بعضي از اين مضامين آيات را تثليث و بعضي تربيع كرده است كه دو ثلث و يا دو ربع از اين آيات دربارة ائمه (عليهم السلام) و دشمنان حق دانسته شده است كه به بعضي از اين روايات اشاره مي شود:

در تفسير عياشي از ابي الجارود نقل شده كه وي از امام صادق (عليه السلام) اين گونه روايت كرده است: قرآن بر چهار قسم نازل شده است، ربعي در حق ما و ربعي در حق دشمنان ما و يك چهارم در واجبات و احكام و يك چهارم در مستحبات و امثال و كرايم قرآن براي ماست[xxxviii].

نظير روايت فوق را كليني به سند متصل از امام صادق (عليه السلام) آورده است[xxxix].

روايات ديگري نيز در دو كتاب مذكور هست كه با حذف يكي از دو قسمت سوم يا چهارم، آيات را به سه قسم تقسيم كرده است كه در قسم اول دربارة  مخالفان آنان ذكر شده است[xl].

از اين گونه روايات به دست مي آيد كه آن چه در وصف خوبان و توصيف مومنان و صالحان يا در مذمت دشمنان آمده است و اولياي خداوند و ائمه اطهار (عليهم السلام) و دشمنان آن ها پيوند استوار دارد.

گرچه ظاهر لفظ اين روايات آن است كه اين دو ثلث دربارة اهل بيت (عليهم السلام) و مخالفان و دشمنان آمده است،‌ ولي ظاهراً مراد تأويل آيات است نه تنزيل، زيرا دربارة آنچه تأ‌ويلات پس از تنزيل دارد، شأن نزول مفهومي ندارد.

از سوي ديگر تفسير هايي كه از ائمه اطهار (عليهم السلام) بر اساس رهبرد فوق صادر شده است، در حقيقت به همان معنايي است كه از آن ياد كرديم.

بر اساس فوق شيعيان كتاب هاي بسياري در سده هاي اولين نگاشته اند كه مخلوطي از مواردي است كه شأن نزول آنها، اهل بيت (عليهم السلام) و يا اميرالمومنين (عليه السلام) بوده است يا اين به آنها تأويل مي گرديده است. شيخ آقا بزرگ تهراني در جاي جاي اين كتاب از اين تفاسير ياد كرده است كه ذيلاً به بعضي از آنها اشاره مي شود:

كتاب تأويل ما نزل في النبي و آله (صلي الله عليه و آله و سلم) مؤلف: ابي عبدالله محمد بن 1.العباس  ابن الماهيار المعروف بابن الحجام (م 328ق).

2. كتاب تأويل ما نزل في شيعتهم، مؤلف: ابي عبدالله محمد بن العباس ابن الماهيار المعروف بابن الحجام (م328ق).

3. كتاب تأويل ما نزل في اعدئهم، مولف: ابي عبدالله محمد بن العباس ابن الماهيار المعروف بابن الحجام (م328ق).

4.كتاب ما نزل من القرآن في اعداء آل محمد، مولف: مجهول.

5.كتاب ما نزل من القرآن في اميرالمونين (عليه السلام)، مولف: ابراهيم بن محمد بن سعيد الثقفي (م383ق)

6.كتاب ما نزل من القرآن في اميرالمونين (عليه السلام)، مولف: ابي نعيم احمد بن عبدالله اصفهاني (م430ق).

7.كتاب ما نزل من القرآن في اميرالمونين (عليه السلام)، مولف: عبدالعزيز الجلودي ( (م332ق)

8.كتاب ما نزل من القرآن في اميرالمونين (عليه السلام)، ابوالفرج اصفهاني (م365ق)

9.كتاب ما نزل من القرآن في اميرالمونين (عليه السلام)، مولف: ابي بكر محمد بن احمد الكاتب ( م352ق).

10.تأويل الآيات الباهرة في فضل العترة الطاهرة، مؤلف: آقا نجفي.

11.الرسالة الباهرة في العترة الطاهرة، مؤلف: سيد مرتضي.

12.الانوار الباهرة في انتصار العترة الطاهرة، مؤلف: ابن طاووس.[xli]

و...

در هر صورت نكتة اساسي در باب تأويلات قرآني آن است كه راه يابي به صحت با بطلان و ارزش سنجي اين گونه روايات و تفسير ها، كاري بس دشوار و در بعضي از مواقع ناممكن است. تنها مواردي را مي توان به امتحان بيازماييم كه مخالفت ظاهري با محكمات قرآن و با اصول دين و احكام عقلي قطعي داشته باشد. در غير اين صورت تنها معياري كه مي تواند به ما اطميناني در صحت محتوا ببخشد، ايمان و اعتماد به گوينده و مؤول است. از اين رو، گرچه مفاد رواياتي چند بر آن بود كه دو ثلث قرآن دربارة اهل بيت (عليهم السلام) و دشمنان آن ها (فارغ از سند اين روايات) است، اما تأويل يك مفسر در جاي جاي قرآن بر اساس آن رهبرد كلي نمي تواند موجه باشد، هر چند آن مفسر در تفسير، فرد معتبري هم به حساب آيد.

به نظر مي رسد گرچه تأويل آيات به اهل بيت (عليهم السلام) و دشمنان و حتي تأويل بعضي از آيات به اموري ديگر في الجمله انكار ناپذير است، اما اين گونه تفسير جز از طريق معصومان (عليهم السلام) كه مصداق واضح «راسخون في العلم» هستند، اطمينان بخش و قابل پذيرش نيست.

بر اين اساس در اين گونه تفاسير آنچه به عنوان ديدگاه مفسر و راوي نقل شده، نمي تواند از اعتبار برخوردار باشد و آنچه به نقل از معصوم (عليه السلام) آمده است لااقل بايد درجه اي از وثوق را در صدور روايت از مقام والاي عصمت داشته باشد. با توجه به اين توضيحات كلي دربارة تأويل، به متن اين تفسير بازمي گرديم و به مرور مباحث آن و ويژگي هاي محتوايي مي پردازيم.

 

1.              اشتمال بر تأويل

اين تفسير گرچه داري محتواي چندگانه است، اما آنچه در نظر اول جلب توجه مي كند، ويژگي كثرت تأويلات در آن است. از جهتي مي توان تأويلات كتاب را به چهار قسمت متمايز دانست:

الف) روايات تأويلي منقول از تفسير علي بن ابراهيم.

ب) روايات تأويلي منقول از ديگران (تفسير ابي الجارود و راويان ديگر).

ج) تأويلات منقول از شخص علي بن ابراهيم.

د) تأويلات شخص مولف كتاب.

از جهت ديگر نيز محتواي تأويلات غالباً به شأن معصومين (عليهم السلام) و يا دشمنان آنان باز مي گردد، اما در پاره اي از موارد نيز تأويلات دربارة امور ديگر است.

براي آشنايي بيشتر، مواردي از تفسير تأويلي اين كتاب را ارائه مي كنيم:

 

الف) روايات تأويلي از تفسير علي بن ابراهيم

در مقايسه بين تعداد روايات تأويلي علي بن ابراهيم و مقدار تأويلاتي كه ظاهراً از خود اوست، به خوبي روشن مي شود كه روايات تأويلي حجم كمتري دارد. در تفسير سورة مباركة حمد، چند روايت تأويلي آمده است كه به بعضي از آن هاي اشاره مي كنيم:

-                 حدثني ابي عن عمروابن ابراهيم الراشدي و صالح بن سعيد و يحيي بن ابي عميربن عمران الحلبي و اسماعيل بن مزار و ابي طالب عبدالله بن الصلت عن علي بن يحيي عن ابي بصير عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال سألته عن تفسير بسم الله الرحمن الرحيم فقال الباء بهاءالله و السين سناء الله والميم ملك الله[xlii].

اين تفسير اشاري و رمزي در كتاب هاي ديگر نيز به اسناد مختلف نقل شده است[xliii].

-                 قال علي بن ابراهيم حدثني ابي عن حماد عن ابي عبدالله في قوله الصراط المستقيم قال هو اميرالمومنين (عليه السلام) والدليل علي انه اميرالمونين قوله و انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم و هو اميرالمونين (عليه السلام) في ام الكتاب و في قوله الصراط المستقيم[xliv].

در اين روايت كه با دو واسطه به امام صادق (عليه السلام) مي رسد، دو آية الصراط المستقيم و انه في ام الكتاب را به امام علي (عليه السلام) تأويل برده است.

-                 در پايان اين سوره نيز تأويلي نسبت به مخالفان اهل بيت (عليهم السلام) ذكر شده است كه بدين گونه است:

قال علي بن ابراهيم حدثني ابي عن ابن ابي عمير عن ابن اذينه عن ابي عبدالله (عليه السلام) في قوله غير المغضوب عليهم ولاالضالين: قال المغضوب عليهم النصاب، والضالين الشاك[xlv].

-                 در آغاز سورة بقره نيز در روايتي ديگر از امام صادق (عليه السلام) «كتاب» را به «علي (عليه السلام)» و «هدي للمتقين» را به «بيان براي شيعيان» تأويل كرده است[xlvi].

موارد فوق، به جز اشكالي كه در فاصلة ميان علي بن ابراهيم و مولف كتاب هست، از سند معتبر برخوردار است و در متن نيز قبل پذيرش است، اما در بعضي از موارد فاصلة ميان علي بن ابراهيم تا معصوم (عليه السلام) مخدوش است يا از جهت متن داراي خدشه است.

يكي از رواياتي كه از جهت متن چندان قابل پذيرش نيست و نيازمند توجيهات مختلف است، در ذيل آية شريفة ان الله لا يستحيي ان يضرب مثلاً ما بعوضة فما فوقها (بقره / 2 / 26) وارد شده است[xlvii]. روايت مشابه ديگري در ذيل آية شريفة و اذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابة (نمل / 27 / 82) وارد شده است[xlviii].

 

ب) روايات تأويلي منقول از غير علي بن ابراهيم

همان گونه كه گذشت، آنچه غير از علي بن ابراهيم روايت شده است يا از مجموعة تفسيري ابي الجارود است يا از مشايخ مولف كه آنها را شيخ آقا بزرگ تهراني در حاشية «الذريعة» نام برده است[xlix]. بعضي از اين روايات تأويلي از اين قرار است:

-                 در ذيل آية شريفة والذين يمسكون بالكتاب و اقاموا الصلوة انا لا نضيع اجرالمصلحين (اعراف / 7 / 170) آمده است: و في رواية ابي الجارود عن ابي جعفر في قوله الذين يمسّكون بالكتاب، قال نزلت في آل محمد (عليه السلام) و اشياعهم[l].

حدثنا جعفر بن احمد قال حدثنا عبدالكريم بن عبدالرحيم عن محمد بن علي بن محمد الفضيل عن ابي حمزه عن ابي جعفر صلوات الله عليه في قوله قال ابوجعفر (عليه السلام) نزلت في بني امية فهم شر خلق الله، هم الذين كفروا في باطن القرآن فهم لا يؤمنون[li].

در اين روايت گرچه به ظاهر بيان شأن نزول آيه را ذكر كرده است، اما در واقع به تأويل آيه پرداخته است، زيرا در پايان مي فرمايد: آنان در باطن قرآن كافر محسوب مي شوند و با توجه به معناي تأويل، اين باطن همان تأويل است.

در ذيل آية شريفة فاقم وجهك للدّين حنيفاً (روم/ 30/ 30) به سند متصل كه اول آن حسين بن محمد است و به امام باقر (عليه السلام) ختم مي شود، آورده است: قال (عليه السلام) هي الولاية، در ادامه نيز باز به سند متصل ديگري از امام رضا (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) در تفسير فطرة الله مي آورد: قال: هو لا اله الا الله، محمد رسول الله، علي اميرالمونين ولي الله الي ههنا التوحيد[lii].

 

ج- تفسير تأويلي از علي بن ابراهيم

با مشاهدة مختصر تفسير، روشن مي شود كه در موارد متعددي از كتاب علي بن ابراهيم و تفسير هاي تأويلي وي نقل شده است. اين موارد از رواياتي كه علي بن ابراهيم نقل كرده كاملاً متمايز است، زيرا روايات علي بن ابراهيم يا با سند متصل آمده است يا به صورت مرسل و با تعبير «رّوِي» و نظاير آن نقل شده، اما تفسير هاي شخص وي با «قال علي بن ابراهيم» و «قال» نقل شده است. البته از علي بن ابراهيم غير از تفسيرهاي تأويلي، امور ديگري چون شرح كلمات و بيان شأن نزول ها و ... جز آن نيز آمده است، اما نقل تفسير هاي تأويلي وي غلبه دارد.

به نظر مي رسد كه وي بر اساس روايات پيش گفته دربارة تأويل قرآن بر اساس درك خويش و قراين احتمال به تأويل آيات پرداخته است.

تأويلات وي بعضاً مشابه روايات ائمه (عليهم السلام) است، مانند تأويل آية و ان هذا صراطي مستقيماً فاتبعوه و لاتتبعوا السبل (انعام/ 6/ 153) كه مي نويسد:

قال (علي بن ابراهيم) الصراط المستقيم الامام، فاتبعوه (ولا تتبعوا السبل) يعني غير الامام[liii].

اما تأويلات ذوقي فراواني كه دربارة ائمه يا دشمنان آنان نيست نيز در ميان آنها يافت مي شود. مثلاً در تفسير آية و ما تسقط من ورقة الّا يعلمها و لا حبّة في ظلمات الارض و لا رطب و لا يابس الّا في كتاب مبين (انعام/ 6/ 59) مي نويسد:

قال (علي بن ابراهيم) الورقة السقط والحبة الولد و ظلمات الارض الارحام و الرطب ما يبقي و يحيي واليابس ما تفيض الارحام و كل ذلك في كتاب مبين.

و در تفسير آية و شاهد و مشهود (بروج/ 85/ 3) مي نويسد:

قال علي بن ابراهيم: الشاهد يوم الجمعة والمشهود يوم القيامة[liv].

از اين دو تأويل كاملاً روشن است كه وي در تأويلات خويش از ذو قيات به دور نبوده است. اين گونه تأويل نمي تواند اعتبار داشته باشد، زيرا اجراي رهبرد كلي تثليث آيات قرآن[lv] نيز محسوب نمي شود.

د) تأويل هاي شخص مصنف

آن گونه كه از ظاهر كتاب بر مي آيد، بعضي از تأويلات از شخص مصنف است. اين موارد مشابهت معنايي بسياري با تأويلات علي بن ابراهيم دارد. وجه تمايز تأويل هاي مصنف از سه نوع تأويل پيش گفته، آن است كه بلافاصله بعد از ذكر آيه آن را آورده است و نه اشاره اي به سند خاص شده و نه به علي بن ابراهيم اشاره كرده است. اين موارد نيز حجم قابل توجهي دارد. به مواردي از اين تأويلات توجه مي كنيم:

- در ذيل آية ألم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها (نساء/ 4/ 97) مصنف آورده است:

اي دين الله و كتاب الله واسع فتنظروا فيه[lvi].

در حقيقت زمين را به دين و كتاب؛ و هجرت را به نظر و تأمل تأويل برده است.

- در ذيل آية شريفة قد جائكم من الله نور وكتاب مبين (مائده/ 5/ 15) مي نويسد: يعني بالنور اميرالمومنين والائمه (عليهم السلام)[lvii].

به اين ترتيب ويژگي عمدة محتواي اين تفسير كه ارائة تأويلات متعدد است، چندان قابل اعتماد نيست و مفسراني كه با گمان به آيات مي نگريسته اند، به تأويل پرداخته اند.

از اين ويژگي كه بگذريم، تفسير فوق از جهت محتوا داراي خصوصيات ديگري نيز هست:

-                 دربارة آية والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربّه (اعراف/ 7/ 58) مي نويسد: و هو مثل الائمة صلوات الله عليهم يخرج علمهم باذن ربهم (والذي خبث) مثل اعدائهم (لايخرج) علمهم (الا نكداً) كذباً فاسداً[lviii].

-                  

2.              نقل اسباب نزول

يكي از ويژگي هاي كتاب، اشاره به شأن نزول آيات است. در اين زمينه بعضاً زمان و مكان نزول آيات نيز ذكر شده است[lix]. البته در اين زمينه نيز بعضاً روايات مسند آورده شده است و گاهي بدون اشاره به سند، به ذكر سبب نزول پرداخته است.

يكي از استفاده هاي مفسر از ذكر سبب و تاريخ نزول،‌ به دست آوردن ناسخ و منسوخ در آيات است.

 

3.              نقل اخبار پيشينيان و داستان هاي قرآني و ذكر غزوات

روية تأويلي تفسير، مانع وجهة تاريخي و تنزيلي كتاب نگرديده است. افزون بر نقل اسباب نزول آيات، در موارد متعددي مولف به نقالي داستان هاي قرآني دربارة پيامبران سلف و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي پردازد. در اين زمينه گاه با تركيب مزجي مناسبي از آيات قرآن و مطالب ديگر، داستان كاملي به دست مي دهد.

به عنوان مثال، داستان تولد حضرت موسي (عليه السلام) و وقايع پس از آن تا زمان رسالت وي را در 5 صفحه، همراه با مزج به آيات ذكر مي كند[lx] و قصة گوساله پرستي بني اسراييل را به همين شيوه در 2 صفحه ارائه مي دهد[lxi] و داستان سليمان (عليه السلام) و بلقيس را به زيبايي مي سرايد[lxii].

نقل حوادث زندگاني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و غزوه هايي كه با نزول آيات همراه بوده است، نيز بخش ديگري از اين تفسير است. اشارة مفصل به حديث معراج[lxiii]، اشاره به وقايع بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و جريان فدك[lxiv]، اشاره به غزوه هاي مختلف و داستان مفصل آنان، چون غزوة احزاب[lxv]، بني قريظه[lxvi]، بدر[lxvii]، ذات السلاسل[lxviii] و احد[lxix] قسمت مهمي از اين تفسير را تشكيل مي دهد. اين بخش كه رنگ شيعي ناب دارد و به فضايل اهل بيت (عليهم السلام) و مناظرات آنان و جلوه هاي معنوي و اخلاقي و عملي و ... جز آن نيز اشاره مي كند، جذابيت خاصي به اين تفسير بخشيده است. گرچه بعضي از اين مطالب در حقيقت از حوزة تفسير قرآن خارج است.

 

4.              توضيح لغات و عبارات دور از ذهن و مشكل

يكي ديگر از خصوصيات محتوايي اين تفسير، اهتمام به توضيح لغات و عبارات مشكل يا متشابه قرآن است. در اين قسمت مفسر همچون نويسندگان «معاني القرآن» و «غريب القرآن» ظاهر گرديده است. غالب اين توضيحات از مولف تفسير است.

 

5.              جمع روايي نسبت به روايات متعدد مربوط به يك آيه

گرچه با توجه به مصادر مولف نقل روايات متعدد در ذيل يك آيه متوقع است، اما اصولاً جز در موارد معدودي مولف به اين كار دست نزده است. وي غالباً روايات را از تفسير علي بن ابراهيم آورده است و به نظر مي رسد در مواردي كه در اين تفسير روايتي نيافته است، به مصادر ديگر خود رجوع كرده است. از اين روي، مواردي كه از دو تفسير ابي الجارود و تفسير علي بن ابراهيم نقل كرده باشد بسيار اندك است[lxx]. اما در موارد اختلاف دو روايت، به جمع روايي بين آن ها يا جرح و تعديل راويان و گزينش يك روايت نپرداخته است. تنها در موارد نادري اين گونه جمع از علي بن ابراهيم نقل شده است[lxxi].

 

6.              اشاره به مباحث كلام و رد فرق باطله

به مناسبت مضامين آيات، مصنف به ابطال عقايد قّدُريان و جبريان پرداخته است[lxxii]. خصوصاً به دو عقيدة جبر مطلق و عدم اختيار انسان و تفويض مطلق و مخلوقيت فعل انسان بر دست انسان اشاره شده است. او هر دو را ابطال كرده است.

هم چنين به مسايلي چون رجعت نيز در موارد متعدد اشاره كرده است[lxxiii].

 

علوم قرآني در تفسير علي بن ابراهيم

1.              نسخ

دربارة تعداد آيات منسوخة قرآن اختلاف نظر هاي زيادي هست. بعضي تعداد آيات اين گونه را 249 دانسته اند[lxxiv] و بعضي تنها يك مورد نسخ آيات به آيات را پذيرفته اند[lxxv]. در ميان اين دو نظر، نظرات ديگري نيز هست كه تعداد آيات منسوخه را 247، 235، 218، 214، 213، 138، 81، 220، 202، 66، 20، 17، 4، 5 و 3 اعلام مي كند[lxxvi].

در تفسير علي بن ابراهيم در موارد متعددي ادعاي نسخ شده است، گرچه نگارنده به شمارش دقيق اين موارد موفق نگشته، اما به نظر مي رسد تعداد اين موارد از 100 افزون است.

ادعاي نسخ كثير در آيات، غالباً در اثر عدم توجه به قيود معتبره در تحقق نسخ است. از اين رو، بعضي آية «سيف» را ناسخ 124 آيه دانسته اند. در اين تفسير نيز آية مذكور، ناسخ آيات متعددي محسوب گرديده است.

2.              توقيفي نبودن جايگاه آيات

يكي از مباحث مهم مربوط به تاريخ جمع قرآن، مسأله توقيفي بودن جايگاه سوره ها و جايگاه آيات است. گرچه غالباً جايگاه سوره ها در قرآن به گونة مطلق توقيفي نمي دانند[lxxvii]، اما آيات مذكور در يك سوره و چينش آنها را توقيفي مي دانند. از تفسير مورد بحث اين گونه به دست مي آيد كه جايگاه آيات نيز توقيفي نيست و جابه جايي در آيات صورت پذيرفته است. مثلاً دربارة آية ولاتهنوا في ابتغاء القوم ان تكونوا تألمون فانهم يألمون كما تألمون و ترجون من الله ما لايرجون (نساء/ 4/ 104) مي نويسد:

هذه الآية في سورة النساء و يجب ان تكون في هذه السوره (اي آل عمران)[lxxviii]

و دربارة آية يا قوم ادخلوا الارض المقدسة التي كتب الله لكم مي نويسد:

نصف الاية ههنا و نصفها في سورة البقرة[lxxix].

در مواردي نيز تقديم و تأخير كلمات يك آيه را نيز ذكر كرده است. مثلاً در ذيل آية شرية الحمدلله الذي انزل علي عبده الكتاب و لم يجعل له عوجاً قيماً (كهف/ 18/ 1) آورده است:

هذا مقدم و مؤخر لان معناه الذي انزل علي عبده الكتاب قيماً و لم يجعل له عوجاً فقد قدم حرف علي حرف[lxxx].

اين مورد را مي توان تحريف در جابه جايي ناميد. جدا از اين نوع تحريف، مسألة تحريف به نقيصه و حذف بعضي از آيات مربوط به شيعه و ولايت در اين كتاب ديده مي شود. گرچه بعضي در مقام توجيه اين كلمات و انكار ديدگاه وي برآمده اند، اما توجه به موارد مختلف مذكور در اين كتاب، توجيهات آنان را غير موجه مي سازد. براي نمونه مي توان به صفحات 10، 142، 196، 222، از جلد اول اين تفسير نظر كرد. به نظر مي رسد بهتر آن است كه با قبول ديدگاه بعضي از محدثان و مفسران شيعه در مسألة تحريف، به ابطال علمي آن بپردازيم كه قرآن پژوهان در يكي دو دهة اخير كتاب هاي ممتعي در نفي تحريف نگاشته اند.

 

3.              حروف مقطعه

گرچه در اين تفسير در غالب موارد براي حروف مقطعه تفسيري ذكر نشده است، اما در موارد معدودي آنها را حروف اسم اعظم (كه به گونة رمزي و اشاري ذكر شده) دانسته است. در اول سورة يونس مي نويسد:

الر، هو حرف من حروف الاسم الاعظم المنقطع في القرآن فاذا الفه الرسول اوالامام فدعا به اجيب[lxxxi].

و در آغاز سورة مريم مي نويسد:

كهيعص. عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال هذه كهيعص اسماء الله مقطعة و اما قوله كهيعص قال الله هو الكافي الهادي العالم[lxxxii].

و در آغاز سورة شعراء نيز مي نويسد:

طسم، هو حرف من حروف اسم الله الاعظم المرموز في القرآن[lxxxiii].

 

4.              محكم و متشابه

دربارة وجود دو گونه آيات محكم و متشابه در قرآن كريم ترديدي نيست، اما در تعريف اين دو نوع و مصاديق آن اختلافات بسياري هست. علامه طباطبايي (رحمة الله عليه) تعداد نظريه ها را در اين مسأله به شانزده رسانده است و خود نيز نظرية جديدي بر آن ها افزوده است.

از ديدگاه تفسير مورد بحث، «آيات محكم» آياتي است كه تأويل آنها در تنزيل آنهاست و تأويل ديگري ندارد، اما «متشابه» آياتي است كه داراي معاني مختلف است[lxxxiv].

البته در اين كه اين دو تعريف از محكم و متشابه جامع و مانع است يا نه، ترديد وجود دارد، اما ظاهراً مقصود ايشان از آياتي كه تأويل آنها در تنزيل آنهاست، آياتي است كه به نحو نص يا ظاهر قوي كه احتمال خلاف آن بسيار بعيد است. از اين رو، دربارة آيات متعددي كه معناي آنها روشن است، بدون ارائة هرگونه تفسير يا تأويلي مي نويسد: «فانه محكم». بر اين اساس ديدگاه ايشان با ديدگاه منسوب به شافعي در اين زمينه يكسان است[lxxxv].

با توجه به مطالبي كه پيرامون اين تفسير عرضه شد، مطالعه و استفاده از اين كتاب شريف به پژوهشگران توصيه مي شود،‌ زيرا پذيرفتن مطالب آن نيازمند به تحقيق و بررسي مورد به مورد است. البته در مقايسه با كتاب هاي تاريخي و تفسيري ديگري كه به شيوة مشابه در قرون پس از نگارش اين تفسير به عالم اسلام عرضه شده، كتاب معتبر تر و ذي قيمتي است، خصوصاً ذكر داستان هاي تاريخي، شأن نزول ها و روايات مستند تأويلي آن، مي تواند ماية بهره وري فراوان پژوهشگران قرآني باشد.

در هر صورت، چاپ غير مغلوط همراه با تحقيق و توضيحات و همراه با فهارس فني و حذف بعضي از مطالبي (مثل بحث تحريف) كه در ديدگاه عمومي مسلمانان و شيعيان ناصواب مي نمايد، مي تواند زمينة احياي هرچه بيش تر اين اثر ممتع را فراهم آورد.

 

 

 

 


[i] . براي مجموع مطالب بنگريد: رجال نجاشي، ص260؛ الكني والالقاب، شيخ عباس قمي، 3/94؛ معجم رجال الحديث، آيت الله خويي، 11/193 به بعد؛ مفاخر اسلام، علي دواني، 2/221-233؛ فهرست ابن نديم، ص325؛ قاموس الرجال، 9/341؛ لسان الميزان، ابن حجر عسقلاني، 4/191.

[ii] . سيد بن طاووس، سعدالسعود، قم،‌ منشورات الرضي، ص83-90.

[iii] . علي بن ابراهيم قمي، تفسير القمي، مقدمه و تصحيح و تعليق: سيد طيب جزايري، قم، دارالكتاب، 1/5-26.

[iv] . علي بن ابراهيم قمي، تفسير القمي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1412ق، 1991م.

[v] . الشيخ آقا بزرگ تهراني، الذريعة الي تصانيف الشيعة، بيروت، دارالاضواء، 4/302.

. [vi] بيشترين نقل از اين تفسير در كتاب تفسير الصافي، البرهان، نورالثقلين و كتاب هاي پس از اين زمان است، اما در تفاسير روض الجنان، گارز، جلاءالاذهان، تبيان و تفسير العياشي يا اصولاً نقل خاصي نشده يا بسيار اندك است.

[vii] . آيت الله خويي، معجم رجال الحديث، 1/49، مقدمه.

[viii] . الذريعة، 4/302- 310.

[ix] . اين كتاب در دو جلد و در قطع رحلي و در حدود 1800 صفحه است. اسم كامل كتاب عبارت است از: استقصاء الافحام و استيفاء الانتقام في نقض منتهي الكلام و كتاب را با آية شريفة فانتقمنا من الذين اجرموا آغاز كرده است. قسمت عمده اي از كتاب ذكر خلل در كتاب ها و رؤساي مذاهب عامه يا دفاع از كتاب هاي عقايد و راويان شيعه است. آدرس كتاب: كتابخانة آيت الله نجفي مرعشي، 123/ 8/ 2-3.

[x] . هاشم معروف الحسني، بين التصوف و التشيع، بيروت، دارالعلم، ص198 به بعد.

[xi] . محمد هادي معرفت، صيانة القرآن عن التحريف، قم، دارالقرآن الكريم، ص187.

[xii] . آيت الله خويي، معجم رجال الحديث، قم، مدينة العلم، 1/49- 50 و شيخ جعفر سبحاني، كليات في علم الرجال، قم، مؤسسه انتشارات اسلامي، ص307- 316.

[xiii] . سيد احمد موسوي، پژوهشي پيرامون تفسير قمي، چاپ شده در كيهان انديشه، ش32، ص85-90.

[xiv] . مجلة حوزه، قم، دفتر تبليغات اسلامي، سال 1361 تا 1368، شماره هاي 16، 18، 19، 20، 21، 24، 25، 26، 27، 28، 30، 31، 33.

[xv] . سيد محمد علي ايازي، المفسرون حياتهم و منهجهم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلام، ص328- 333.

[xvi] . عقيقي بخشايشي، طبقات مفسران شيعه، قم، دفتر نشر نويد اسلام، ج1.

[xvii] . قم، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، قم، مؤسسه دارالكتاب للطباعة والنشر، 1/ 5.

[xviii] همان، 1/ 27.

[xix] . عبارت: نحن ذاكرون و مخبرون بما ينتهي الينا و رواه مشايخنا وثقاتنا عن الذين فرض الله طاعتهم و اوجب رعايتهم و لايقبل العمل الابهم، همان، 1/4.

[xx] . همان، 1/ 6.

[xxi] . الحر العاملي، محمد، وسائل الشيعة، بيروت، داراحياء التراث، 20/68.

[xxii] . معجم رجال الحديث، 1/49.

[xxiii] . الذريعة، 4/ 307.

[xxiv] . تفسير القمي، مقدمه، 1/ 16.

[xxv] . تفسير القمي، 1/ 102.

[xxvi] . همان، 1/ 105، 108، 119، 120، 127 و ...

[xxvii] . معجم رجال الحديث، 7/ 321- 327.

[xxviii] . الذريعة، 4/ 304 و 308. البته ايشان به ضعف ابي الجارود معتقد است، اما نقل روايات تفسيري را مربوط به حالت استقامت وي مي داند.

[xxix] . تفسير القمي، 1/ 140.

[xxx] . هاشم معروف الحسني، بين التصوف و التشيع، بيروت، دارالقلم، ص198 و 199.

[xxxi] . در اين زمينة، فاضل فرزانه حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد مددي به تفاوت بين دو متن نظر داده اند، اما به نظر مي رسد آنچه در كتاب سعدالسعود با متن حاضر مخالف است، گرچه روايت علي بن ابراهيم است، ولي از مجموعة تفسيري وي نقل شده است. كيهان انديشه، شمارة 32، ص87.

[xxxii] . به عنوان نمونه در ذيل آية شريفه و لباس التقوي ذلك خير (اعراف/ 7/ 26) دو تفسير زير را مؤلف آورده است: قال (علي بن ابراهيم) لباس التقوي لباس البياض و في رواية ابي الجارود و اما لبس التقوي فالعفاف لان العفيف لا تبدوله عورة و ان كان عليها من الثياب والفاجر بادي العورة و ان كان كاسيا من الثياب. تفسير القمي، 1/225- 226.

[xxxiii] . تفسير القمي، 1/5- 6.

[xxxiv] . الميزان، 3/ 49.

[xxxv] . شهيد سيد محمد باقر صدر، علوم القرآن، ص78- 79؛ آيت الله جوادي آملي، كيهان انديشه، شمارة 42، ص16- 17.

[xxxvi] . تفسير القمي، 1/ 5.

[xxxvii] . همان، 1/ 13و 14.

[xxxviii] . تفسير العياشي، بيروت، موسسة اعلمي، 1/20.

[xxxix] . محمد بن يعقوب الكليني، الكافي، دارالكتب الاسلامية، تهران، 2/627.

[xl] . تفسير العياشي، 1/37؛ الكافي، 2/627.

[xli] . الذريعة، 1/ 40- 45 و 19/ 28 و 11/25 – 30.

[xlii] . تفسير القمي، 1/28

[xliii] . عبد علي بن جمعة العروسي الحويزي، نورالثقلين، 1/12.

[xliv] . تفسير القمي، 1/29.

[xlv] . همان.

[xlvi] . همان، 1/30.

[xlvii] ..تفسير القمي، 1/34- 35.

[xlviii] . همان، ج2.

[xlix] . الذريعة، 4/305-307. تعداد اين افراد از 30 نفر متجاورز است.

[l] . تفسير القمي، 1/ 246.

[li] .همان، 1/ 279.

[lii] . همان، 2/155.

[liii] . همان، 1/221.

[liv] . همين نوشته، ص 126.

[lv] . تفسير القمي، 1/149.

[lvi] . همان، 1/ 164.

[lvii] . همان، 1/ 236.

[lviii] . همان، 1/143.

[lix] . همان، 2/ 135- 140.

[lx] . همان، 2/ 135- 140.

[lxi] . همان، 2/62- 63.

[lxii] . همان، 2/126- 128.

[lxiii] . همان، 2/ 3- 12.

[lxiv] . همان، 2/ 155- 161.

[lxv] . همان، 2/ 176-188.

[lxvi] . همان، 2/ 189- 191.

[lxvii] . همان، 1/ 256- 270.

[lxviii] . همان، 2/434- 437.

[lxix] . همان، 1/ 111- 119.

[lxx] . براي نمونه ر. ك: همان، 1/ 152، 162، 204و 226.

[lxxi] . همان، 1/148.

[lxxii] . همان، 1/ 199و 227و 2/ 150و 433.

[lxxiii] . همان، 2/36، 76 و 256.

[lxxiv] . مانند عبدالرحمن بن جوزي و ابن بارزي.

[lxxv] . مانند آيت الله خويي مولف البيان، بحث نسخ.

[lxxvi] . نسخ و زمان و مكان، محمد مرادي، چاپ شده در مجموعة آثار كنگرة بررسي مباني فقهي حضرت امام خميني (ره)، 10/379.

[lxxvii] . البته جايگاه في الجملة بعضي از سور مورد پذيرش همگان است.

[lxxviii] . تفسير القمي، 1/125و 150.

[lxxix] . همان، 1/ 164.

[lxxx] . همان، 2/ 30.

[lxxxi] . همان، 1/ 308

[lxxxii] . همان، 2/ 48.

[lxxxiii] . همان، 2/ 118.

[lxxxiv] . همان، 1/ 7و 96.

[lxxxv] . الميزان في تفسير القرآن، علامه سيد محمد حسين طباطبايي (ره)، 3/35.

 

0 نظرات

ارسال نظر