نوشته شده توسط: Admin

تاریخ: 1392/10/8

موضوع: قرآنی

برچسپ:

نگرشي به تفسير منسوب به امام جعفر صادق (ع)
از امام صادق (ع) روايات بسيار فراواني در موضوعات مختلف ديني و حتي غير ديني نقل شده است. تعداد اين روايات در مقايسه با روايات منقول از ديگر معصومان (عليهم السلام) از حجم بيشتري برخوردار است. با يان همه، كم تر تأليف مستقل (شبيه تأليفات مرسوم ديگران) به ايشان نسبت داده شده است.

نگرشي به تفسير منسوب به امام جعفر صادق (ع)

 

كاظم قاضي زاده

 

از امام صادق (ع) روايات بسيار فراواني در موضوعات مختلف ديني و حتي غير ديني نقل شده است. تعداد اين روايات در مقايسه با روايات منقول از ديگر معصومان (عليهم السلام) از حجم بيشتري برخوردار است. با يان همه، كم تر تأليف مستقل (شبيه تأليفات مرسوم ديگران) به ايشان نسبت داده شده است. روشن است كه مجموعه هاي رواياتي كه در موضوعات مختلف و به شيوه هاي گوناگون توسط راويان و محدثان جمع آوري شده است و صورت تأليف و كتاب گرفته است، از تأليفات ائمه (عليهم السلام) محسوب نمي شود. در اين ميان به موارد نادري برمي خوريم كه صورت تأليفي آن به امام منسوب است. دو كتاب «مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقة» و «تفسير قرآن» (حقائق التفسير القرآني) اين گونه است. كتاب اول شامل صد باب در زمينة آداب و اخلاق و نكته هايي از حكمت و حقيقت است.

البته تكرار «قال الصادق (عليه السلام)» در اول هر باب و خصوصيت و آغاز كتاب كه نام امام صادق (عليه السلام) را با مدح و اعظام همراه كرده است نشان دهندة اين است كه از آغاز تا پايان كتاب نگارش امام معصوم نيست و حداكثر مجموعه اي است كتاب گونه كه امام صادق (عليه السلام) در يك جلسه يا جلساتي بيان كرده و ديگري آن را نوشته است. گرچه اين كتاب حاوي مضامين اخلاقي بلندي است و شماري از بزرگان چون سيد بن طاووس، شهيد ثاني، ابن فهد حلّي، فيض كاشاني، بحراني، محقق نراقي، علامة مجلسي و محدث نوري از اين كتاب نقل قول كرده اند و آن را معتبر و قابل استناد يافته اند[i]، اما در استناد آن به امام صادق (عليه السلام) ترديد جدي هست. از نظر سند نيز بعضي از افراد واسطة نقل ضعيف و غير موثق هستند و در بعضي از قسمت هاي متن نيز قرائن عدم صدور از معصوم ديده مي شود. با اين همه به دليل محتواي اخلاقي آن انديشوران به آن استناد كرده اند و مسلمانان از آن استفاده برده اند. اين كتاب نيازمند تحقيقي مستقل است كه در اين نوشته نمي گنجد.[ii]

مجموعة ديگري كه به امام صادق (عليه السلام) منسوب استلإ مجموعه اي تفسيري است كه اين نوشته را براي بررسي آن پي نهاده ايم.

متن چاپ شدة اين مجموعه در ضمن مجموعة آثار ابوعبدالرحمن سلمي (325-412 ق) به دست آمده است. آقاي نصرالله پورجوادي در جلد اول كتابي كه به مجموعة آثار سلمي اختصاص داده است، تفسير منسوب به امام صادق (عليه السلام) را در 42 صفحه (21- 63) آورده است. اين تفسير بخشي از حقايق التفاسير است كه پل نويا محقق فقيد عرفان اسلامي آن را در سال 1967 م، تصحيح و چاپ كرده است. آقاي پورجوادي خود تصريح كرده كه متن فوق را از آن چه پل نويا تصحيح كرده، گرفته است.[iii] دكتر علي زيعور نيز كه هر دو كتاب ياد شده را همراه مقدمه اي به چاپ رسانده است، متن مشابهي (با آن چه آقاي پورجوادي آورده) ارائه كرده است، اما مصدر وي نسخة خطي «فاتح» است كه به ادعاي وي يكي از پنج نسخة موجود اين كتاب و بهترين آنهاست.[iv]

ابوعبدالرحمن سلمي عارف نامي قرن چهارم خود در آغاز اين مجموعه (حقائق التفاسير) تصريح مي كند كه در حقيقت كار وي گردآوري آثار پراكندة اهل حقيقت در زمينة تفسير و انضمام آنها به يكديگر و ترتيب بندي آنها بر حسب سوره ها و آيه هاي قرآن بوده است و خود در اين مجموعه چون مفسر ظاهر نگرديده است.

وي مي نويسد:

هنگامي كه اصحاب علوم قشري و ظاهري را ديدم كه به طرح و تدوين انواع فوايد قرآني سبقت مي جويند [و در موضوعاتي] از جمله قرائات، تفاسير، مشكلات و احكام و اعراب و لغت و مجمل و مبين و ناسخ و منسوخ و ... ولي هيچ كدام در راه حقيقت قرآن تلاشي نمي ورزند جز آيات متفرقي كه [تفسير آنها] به ابوالعباس بن عطاء نسبت داده شده و از جعفربن محمد نقل شده (نقل كرده) است؛ آن هم بدون داشتن ترتيب خاص، من نيز از گذشته مطالبي از اهل حقيقت شنيده بودم كه آنان را نيكو مي شماردم. [در نهايت] شايق گرديدم كه اين كلمات را بر گفتار آنان بيفزايم و نظرات مشايخ اهل حقيقت (صوفيه) را نيز بر آن اضافه كنم و بر حسب سوره هاي قرآني به مقدار توانم آن ها را مرتب سازم.[v]

مهم ترين چيزي كه سلمي در حقايق خويش نقل كرده از افرادي چون: جعفربن محمد الصادق (عليه السلام)، ابن عطاءالله اسكندري، جنيد، فضيل بن عياض و سهل بن عبدالله تستري است.[vi] البته چهار مجموعة مستقل از اين تفسير منسوب به امام صادق (عليه السلام) تفاسير ديگر از ابن عطاء، ابوالحسن نوري و حسين بن منصور حلاج است و چهار مجموعة فوق را آقاي پورجوادي آورده است.

بدون ترديد حقائق التفاسير يكي از آثار كهن تفسير عرفاني است و مطالب موجود در آن داراي ارزش تاريخي و عرفاني خاصي است حتي اگر انتساب اين مطالب به افراد ذكر شده صحيح نباشد. در صورتي كه با اين ديدگاه به اين مجموعه نگريسته شود، شأن امام صادق (عليه السلام) را در حد يك عارف و در كنار عرفاي ديگري چون حلاج و ابن عربي و ... پايين مي آيد و فهم عرفاني و ذوقي آن بزرگان لزوماً نمي تواند به عنوان مقصود خداوند در نزد ديگران اعتبار يابد. با اين ديدگاه، كلمات همة مفسران مذكور قابل تحليل، نقد و يا ابطال و تأييد است و تفاوتي ميان امام معصوم (عليه السلام) و غير او نيست. پل نويا كه يك پژوهشگر غيرمسلمان و حرفه اي است، در كتاب «تفسير قرآني و زبان عرفاني» با اين ديدگاه به بررسي و تحليل ميراث عرفاني مفسران پرداخته است و به مقايسة سطح عرفاني تفاسير مقاتل بن سليمان، امام جعفرصادق (عليه السلام)، شقيق بلخي، خراز و ابوالحسن نوري دست زده است. تحليل وي به گونه اي است كه بدون توجه به مقام امام صادق (عليه السلام) (يا عدم اعتقاد به اين مقام در ديدگاه مسلمانان و خصوصاً شيعيان) تفسير هاي مذكور را در يكديگر مؤثر دانسته و در پي ساختن حلقه هاي زنجيروار از تكامل زبان عرفاني تفسير برحسب ترتيب مذكور برآمده است. در نتيجه، تفسير امام صادق (عليه السلام) به گونه اي ارائه شده كه از رهبرد تفسير مقاتل بن سليمان بهره مند گرديده است.[vii] حال آن كه جدا از علم رباني و غيركسبي امام صادق (عليه السلام) كه زمينة تأثر از انديشه هي بشري (خصوصاً در امور ديني) را نفي مي كند، مقاتل بن سليمان كه در تحليل وي در كنار امام (عليه السلام) و حتي قبل از وي مطرح شده ست فردي موثق و مورد اعتماد نبوده است و در كتاب هاي تراجم از مصاديق بارز كذاب و جعال شمرده شده است.[viii] اين گونه تحليل و تفسير گرچه دربارة آثار غيرمعصومين رواست اما برخوردي اين گونه با بيانات و فرموده هاي امام صادق (عليه السلام) و ديگر معصومين (بر فرض صحت استناد) صحيح نيست و پيش فرض قطعي علم لدنّي و رباني و حجيت كلمات آنان و عدم امكان قياس انديشة بشري با وحي الهي را ناديده گرفته است. تحليل پل نويا در كتاب مذكور داراي كاستي هاي فراواني است كه به دليل ناهماهنگي با هدف مقاله از بررسي آن در مي گذريم.

آنچه در اين نوشته مدنظر است، توجه به بخش تفسيري امام صادق (عليه السلام) به عنوان يك امام معصوم و حجت بر خلايق است. بدين ترتيب، بيش از هر چيز دغدغة ما دربارة صحت استناد اين تفسير به امام صادق (عليه السلام) است، زيرا اطمينان به صدور اين تفسير و يا هر تفسير ديگري از جانب معصومين (عليهم السلام) با اطمنيان به درك مقصود كلام الهي مساوق است؛ خصوصاً در تفسير هاي «اشاري» و رمزي كه برداشت مفسر مبتني بر ظهورات لفظي نيست، شنيدن از مقام عصمت حلاوت ديگري دارد و اطمينان به صدور اين گونه تفاسير از امام صادق (عليه السلام) در دل شوقي ديگر و ايماني فزون تر به دست مي دهد. با توجه به اين مقدمه، بررسي اين تفسير را در دو قسمت انجام مي دهيم.

 

1.                 بررسي سندي

متأسفانه آنچه از امام صادق (عليه السلام) در حقائق التفاسير نقل شده است مرسل است و وسايط نقل كه با توجه به زمان سلمي (قرن چهارم) لااقل بايد پنج نفر باشند هيچ يك ذكر نشده است و به احتمالي فقط يكي از آنها ذكر شده است. سلمي خود در آغاز اين كتاب مي نويسد:

ولم يشغل احد منهم بجمع فهم خطابه علي لسان الحقيقة الآيات متفرقة نسبت الي ابي العباس بن عطاء و آيات ذكر انّها عن جعفر بن محمد الصادق رضي الله عنهما علي غير ترتيب.[ix]

كلام فوق نشان دهندة اين است كه وي واسطة نقل را نمي شناسد و لذا به صيغة مجهول (نُسبت و ذُكِر) از آنها ياد مي كند. البته احتمال اين هست (گرچه خلاف ظاهر است) كه صيغة «ذَكَر» را معلوم و فاعل آن را ابن عطاء بدانيم و بر اين اساس بگوييم گرچه نقل تفسير امام صادق (عليه السلام) از طريق ابن عطا روشن است، اما فاصلة امام صادق (عليه السلام) تا ابن عطاء و فاصلة وي تا سلمي مجهول است. ديدگاه لويي ماسينيون و پل نويا كه گفته اند: تنها سلمي به اخذ اين روايات از ابن عطا اشاره كرده و سند هاي بعدي را نياورده است، مبتني بر اين احتمال است، گو اين كه با اين همه سلمي به اخذ روايات از ابن عطا اشاره نكرده بلكه ظاهراً در اين قسمت نيز ترديد داشته و از تعبير «نُسِبَت» استفاده برده است.

لويي ماسينيون كه به تصحيح و انتشار كتاب حلاج (براي اولين بار) مبادرت ورزيده است، در جهت تصحيح اسناد اين مجموعه نيز به تلاش هايي دست زده است. در مجموع، از كلام وي اين گونه به دست مي آيد كه به جز سلمي و ابن عطاء افراد ديگري چون فضيل بن عياض و ذوالنون مصري و امام صادق (عليه السلام) را فضل بن غانم خزاعي و مالك بن انس دانسته است.[x]

از سوي ديگر وي دربارة گردآورندة نخستين اين مجموعه نيز حدس زده است و يكي از دو نفر (جابر بن حيان و ابن ابي العوجاء) را جمع آورندة اين مجموعه معرفي كرده و به زعم خويش شواهدي نيز بر ديدگاه خود آورده است.[xi]

تلاش ماسينيون گرچه داراي رنگ تحقيق علمي است، اما هرگز از قوت و اعتبار لازم برخوردار نيست. يكي از نكات اساسي ضعف مطالب ماسينيون اين است كه يكساني مطالبي كه از سلمي، فضيل و ذوالنون مصري نقل شد معلوم نيست و وي نيز اعتراف دارد كه در بعضي از مطالب مقارنت هايي بين اين كتب هست و پرواضح است كه صرف مقارنت جزيي دو متن نمي تواند زمينة قضاوت يكساني كلي دو متن را فراهم آورد.

دربارة گردآورندة اين مجموعه نيز وي دليل قانع كننده اي نياورده است. مثلاً يكي از دلايل وي اين است كه جابر بن حيان علم كيميا را از امام صادق (عليه السلام) آموخته و ذوالنون مصري شاگر وي در اين زمينه بوده است. در مجموع نيز وي گرايشي عرفاني داشته است و كتاب هايي به نام امام تأليف كرده است.[xii] اين دليل را دكتر علي زيعور نيز در مقدمة «كتابا الصادق (عليه السلام)» به گونه اي رساتر مي آورد و مي نويسد:

اگر بپذيريم كه مؤسس يا ركن اساسي علم كيميا در فرهنگ عربي اسلامي، امام صادق (عليه السلام) بود است، پس بايد بپذيريم كه او صاحب اين تفسير عرفاني است زيرا كيمياي قديم و تصوف دو فرع متلازم بوده اند كه شخص واحدي هر دو را داشته است يا اين كه هر دو در صنعت واحدي داخل بوده اند.[xiii]

روشن است كه اين قراين نيز ( بر فرض تماميت في نفسه آنها) نمي تواند دليل نقل كتاب تفسيري مشخصي از امام صادق (عليه السلام) باشد، خصوصاً كه از امام صادق (عليه السلام) راويان به نام فراواني روايات مختلف تفسيري (فقهي و اخلاقي و... جز آن) نقل كرده اند و از طرفي نام جابربن حيان در جوامع رجالي نيامده است و او گرچه به شاگردي امام صادق (عليه السلام) و شهرت در علوم غريبه شناخته شده است، اما هيچ روايت ديگري از وي نقل نشده است[xiv] و بسيار بعيد است كه او راوي يك كتاب نسبتاً حجيم تفسيري از امام صادق (عليه السلام) باشد.

در هر صورت، شخصيت ديگري را كه ماسينيون راوي محتمل اين تفسير دانسته است، ابن ابوالعوجاء است. وي براي اين ادعا نيز هيچ دليلي ارائه نكرده است و نام وي نيز هرگز در شمار راويان آن امام به ثبت نرسيده است. بلكه برعكس وي لااقل در برهه اي از زمان ديدگاه هاي ضدديني داشته و از زنادقه محسوب مي شده است. چگونه ممكن است چنين شخصي با اين ويژگي ها راوي كتاب تفسيري امام باشد؟

نقل و نقد تمام آنچه ماسينيون گفته است، ضرورتي ندارد. تنها نكته اي كه توجه به آن مناسب است آن كه وي در راه اثبات صحت استناد كتاب به امام به ذكر قراين محتوايي نيز پرداخته است. او مي نويسد:

نظر به وجود مقارنه هاي جالبي در اصول عقايد ميان برخي از كلمات تفسير منسوب به امام صادق (عليه السلام) از يك سوي و سخنان پراكندة مردي از طريق جداگانه به نقل اماميه متعصب و غلاة (نصيريه و دروزية) از ديگر سوي، پيشاپيش نمي توان انتساب كلمات اين تفسير عرفاني را به امام (عليه السلام) علي الاطلاق رد كرد. مثلاً در باب «عدل» تمايز ميان «امر» و «مشيت»، در باب «توحيد» كابرد لفظ «تنزيه»، در فروع «الزامي نبودن حج»، «تعيين غرة ماه با محاسبه» (ونه به تجربه از طريق رؤيت) و سرانجام «قياس» و «رأي».[xv]

قرينة پيش گفته از ديدگاه پل نويا چندان موجه دانسته نشده است. وي كه اصولاً در صحت اسناد كتاب ترديد بيشتري دارد (و بيشتر به عنوان يك متن عرفاني و بدون توجه به نويسنده به آن مي نگرد) اين «مقارنة عقيدتي» را به گونه اي اجمالي تحليل مي كند و مي نويسد:

اين نمونه هاي بيش از آن ضمني و ناروشن است كه قانع كننده تواند بود.[xvi]

به نظر ما نيز گفتار ماسينيون هم در صغري و هم در كبري باطل است. جداي از اشكال اجمال كه نويا به آن اشاره كرده است، اصولاً آنچه گفته شد، بيشترش في نفسه ناتمام است، زيرا جز دو قرينة اول و دوم اصولاً مطالب و قراين بعدي (الزامي نبودن حج و ...) در حقائق التفاسير ديده نمي شود (مقصود قسمتي از اين كتاب است كه به امام صادق (عليه السلام) منسوب است). از قضا ديدگاه مشهور شيعي كه به امامان (عليهم السلام) منسوب است با آن موافق نيست زيرا حج الزامي است[xvii] و تعيين آغاز و پايان ماه در اصل به رؤيت است.[xviii] و روايات بسياري نيز در مذمت قياس و رأي وارد شده است.[xix] وضوح و كثرت روايات اين باب، ما را از اشارة بيشتر مانع مي شود. اشكال كبروي نيز آن است كه بر فرض صحت اين قراين (قول صغري) دلالتي بر صدور اين روايات از امام صادق (عليه السلام) به دست نمي آيد، زيرا ممكن است اين كلمات از بعضي از شاگردان امام صادر شده باشد. و با اين همه، اثبات صدور رواياتي كه چنين مقارنة عقيدتي در آنها نيست حتي از همفكران امام (عليه السلام) نيز مشكل است.

نكتة قابل توجهي كه جلب نظر مي كند، وجود تفسير ديگري است كه آن نيز به امام صادق (عليه السلام) نسبت داده شده است و محمد بن ابراهيم نعماني (م 328) شاگرد كليني آن را فراهم آورده است.

پل نويا دو نسخه از اين تفسير را ديده است: يكي را در استانبول (154 برگ) و ديگري را در بانكيپور (232 برگ)[xx] ولي با تلاش هايي كه انجام داديم، نظير آن را در كتابخانه هاي شهر مقدس قم نيافتيم. البته در كتاب هاي تراجم شيعي براي محمد بن ابراهيم نعماني كتابي در تفسير ذكر شده است و نويسندة «تأسيس الشيعه»  نيز گفته كه نسخه اي از اين تفسير را داشته است.[xxi] مرحوم علامة مجلسي نيز در آغاز جلد 90 بحارالانوار (چاپ حروفي، بيروت) رساله اي چندين صفحه اي آورده كه همة آن به روايت نعماني است. اگر مقصود از تفسيرنعماني اين تفسير باشد، به نظر نمي رسد كه با آن چه نويا ديده است يكي باشد، زيرا اين رساله اصولاً در باب محكم و متشابه است و تفسير عرفاني قرآن نيست. از سوي ديگر در اسناد اين تفسير نام افراد ضعيف و غيرموثقي چون حسن بن علي بن ابي حمزه بطائني به چشم مي خورد.

پل نويا كه نسخه هاي خطي اين تفسير را ديده است معتقد است كه مقارنه بين تفسير نعماني و آنچه سلمي آورده ما را به آنجا رهنمون مي شود كه اثري واحد با الهامي واحد و سبكي واحد و محتوايي مهم نيز حاكي از انتقال آن دو از دو منبع متفاوت است.[xxii]

اگر بپذيريم كه آنچه مجلسي از نعماني نقل كرده قسمتي از مقدمة تفسير وي بوده است و آنچه در نسخة خطي نعماني و حقائق التفاسير تشابه داشته است از متن آن تفسير بوده، باز مشكل اسناد اين دو كتاب به امام صادق (عليه السلام) همچنان گشوده است، زيرا سند ذكر شده در بحارالانوار نيز ناتمام است و داراي افراد ضعيفي است.

 

2.                 بررسي متني

يكي از راه هاي تشخيص انتساب يك متن به فرد يا جريان فكري، توجه به ويژگي هاي محتوايي و شكلي آن و مقايسة آن با آثار فردي ديگر يا جريان موردنظر است. از اين روش دربارة خطبه هاي نهج البلاغه و ادعية صحيفة سجاديه استفاده شده است. انديشوراني چند با توجه به ساختار و شكل و محتواي مطالب موجود در اين دو مجموعه بدون ترديد اين متون را به آن دو امام بزرگوار نسبت مي دهند و بلندي معنا و فصاحت و بلاغت اين متون را به گونه اي مي بينند كه جز از امير بيان، از فرد ديگر صادر نشده است. در مقابل نيز انتساب بعضي از متون با توجه به ويژگي هاي محتوايي، از افراد سلب مي شود. مثلاً نگارش و يا بيان خطبه اي بي نقطه از حضرت علي (عليه السلام)، با توجه به اين كه اصولاً در آن زمان نقطه گذاري بر حروف آغاز نشده بود، با ترديد و يا انكار مواجه مي شود.

دربارة متن حقائق التفاسير بايد گفت: گرچه مضامين بلند عرفاني و اخلاقي كه شبيه آن در كلمات ديگر معصومين (عليهم السلام) وجود دارد كم و بيش در اين مجموعه به چشم مي خورد، ولي اين كتاب غالباً از تأويلات و تفسير هاي عرفاني كه شبيه آن در گفتارهاي رايج عارفان ديده مي شود، انباشته شده است. از اين رو شيوه اي كه در اثبات استناد نهج البلاغه و صحيفة سجاديه به كار برده شده در اين باره جاري نمي شود.

از سوي ديگر با توجه به مجموعة اين تفسير، با مطالبي روبه رو مي شويم كه از نظر مباحث اعتقادي مسلماً از امام معصوم (عليه السلام) و رهبر شيعه صادر نشده است. اين موارد حداقل اين اطمينان را ايجاد مي كند كه اين متن يك دست نيست و اگر هم بعضي از روايات آن از مقام امام صادق (عليه السلام) صادر شده باشد، بعضي ديگر حتماً از ديگران است و اثبات انتساب «مجموع اين متن» ممكن نيست.

موارد مذكور به اين شرح است:

1.                  پس از ذكر تفسير بعضي از آيات سورة مباركة حمد آمده است:

«قال جعفر (عليه السلام): «آمين» اي قاصدين نحوك و انت اكرم من ان تخيب قاصداً».

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «آمين» يعني به سوي تو قصد مي كنيم و تو كريم تر از آن هستي كه قاصد به سويت را نااميد كني.

روشن است كه واژة آمين در آخر سورة حمد، جز بر مذهب غيرشيعي روا نيست. از سوي ديگر اهل سنت نيز آمين را به تخفيف و به معناي استجب مي دانند. (ر. ك: مغني ابن قدامه، 1/527) و اصولاً معناي پيش گرفته را كه با آمّين مشدد مناسبت دارد، نادرست مي انگارند. در هر صورت اين كلمه ( چه به صورت مخفف و چه مشدد) نه در پايان سورة حمد و نه حتي در نماز پس از قرائت اين سوره آورده مي شود. روايات اهل بيت (عليهم السلام)  ذكر اين كلمه را اصولاً موجب بطلان نماز مي داند[xxiii] و فقها نيز بر آن فتوا داده اند.[xxiv]

در مجموعة قرآن كريم كلمة آمين تنها يك بار به كار برده شده است و آن هم در آية ... و لا آمين البيت الحرام يبتغون فضلاً من ربهم (مائده /5/2). ولي روشن است كه آمين در اين جا به صورت مستقل نيامده، بلكه به گونة منفي و در سياق تركيبي استعمال شده است چنان كه احتمال وجود تفسير اين كلمه از امام (عليه السلام) و جابه جايي آن به دست راويان و ناسخان نيز نمي رود.

2.                  در ذيل آية شريفة اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و... (مائده/ 5 / 3) آمده است:

«قال جعفر (عليه السلام): اليوم اشارة الي يوم بعث محمد (صلي الله عليه و آله) و يوم رسالته[xxv]».

اين گونه تفسير نيز غالباً در كلمات مفسران سني مذهب و منكر نصب ولايت در يوم غدير ديده مي شود. در كتب تفسيري اثري شيعه گرچه روايات بسياري دربارة تعيين اين روز آمده، اما در هيچ كدام چنين تفسيري پذيرفته نشده است. غالباً «اليوم» را اشاره به روز غدير، روز عرفه و يا روز قيام قائم (عج) دانسته اند.[xxvi] جداي از روايات، توجه مختصري به زمان نزول آيه و شرايط خاص جامعة اسلامي در هنگام نزول، بطلان تفسير فوق را مي نماياند و احتمال صدور اين مضمون از امام صادق (عليه السلام) را ضعيف تر مي كند. مرحوم علامه طباطبايي با گشودن بحث استدلالي نسبتاً مفصلي به نقد ديدگاه هاي مختلف سني دربارة مصداق «اليوم» پرداخته است كه نظرية پيش گفته را نيز در بر دارد.[xxvii]

3.                  در ذيل آية شريفة ان ابنك سرق... (يوسف / 12/81) آمده است:

«قال جعفر (عليه السلام) معناه ان ابنك ما سرق و كيف يجوز هذه اللفظة علي نبيّ و هذا من مشكلات القرآن! و هو كقوله في قصة داود خصمان بغي بعضا علي و ما كانا خصمين و ما بغيا».[xxviii]

امام صادق (عليه السلام) فرموده معناي آيه اين است كه فرزند تو سرقت نكرد چگونه ممكن است اين تعبير در حق پيامبر پسر پيامبر به كار برده شود؟ و اين از مشكلات قرآن است و مانند قول خداوند تعالي در قصة داود است كه مي فرمايد: خصمان بغي بعضا علي بعض در حالي كه نه دشمن همديگر بودند و نه بر يكديگر تجاوز روا داشتند.

بر اين بيان اشكالات متعددي وارد است: مهم تر از همه اين كه در ضمن روايت آمده است: «هذا من مشكلات القرآن» كه مقصود آن مبهم و چه بسا به معناي خرده گيري بر قرآن است. اشكال ديگر اين كه در اين آيه نقل قول از مه تر برادران يوسف صورت گرفته است و در ظاهر نيز پيمانة جام شاه دربار برادر يوسف (بنيامين) بوده است.

روشن است كه هر نقل قولي در قرآن مساوي با قبول و تأييد آن نيست و گرنه در قرآن نسبت سحر و جنون به پيامبر نيز از قول كافران نقل شده است، خصوصاً كه نقل مجموعة داستان وجه اين نسبت را نيز روشن مي كند.

تنظيري كه در بيان مذكور آمده است نيز تمام نيست و آية 22 سورة ص در ورود دو نفر بر حضرت داود (عليه السلام) كه يكي از آنها متجاوز بوده است، ظهور دارد.

از سوي ديگر هيچ نظير بر اين روايت در تفاسير معروف اثر شيعه چون مجمع البيان و نورالثقلين و ... جز آن نه از امام صادق (عليه السلام) و نه از امامان ديگر نقل شده است.

4.                  در ذيل آية شريفة الله نور السموات والارض... (نور/ 24/ 35) آمده است:

«قال [جعفر عليه السلام] ايضاً في هذه الاية: نورالسموات باربع، بجبرئيل و ميكائيل و اسرائيل و عزرائيل و نورالارض [باربع] بابي بكر و عمر و عثمان و علي (رض).

وقال في رواية اخري: نور قلب المؤمن بنور الايمان و الاسلام و نور الطرق الي الله بنور ابي بكر و عمر و عثمان و علي رضي الله عنهم فمن اجل ذلك قال النبي (صلي عليه و آله و سلم) اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم».[xxix]

در مجعول بودن و كذب در روايت فوق كمترين ترديدي راه ندارد. همنشيني اسامي خلفاي سه گانه با امير مؤمنان (عليه السلام) دليلي جز اعتقاد به خلافت خلفاي چهارگانه ندارد و گرنه وجهي براي اين همراهي نبود و يا لااقل نام بعضي از صحابة بزرگوار نيز بايد برده مي شد. اين نوع روايات از موارد جعل حديث است كه غالباً از زمان معاويه باب گرديد و ابوهريره ها بانيان مزدور آن بودند.

روايت جعلي ديگري كه در آخر عبارت منقول آمده است نيز با كمترين دقتي بطلانش واضح مي شود، زيرا نگاهي كوتاه به تاريخ صدر اسلام و موضع گيري هاي صحابه نشان دهندة اين است كه اينان از فرداي رحلت پيامبر در جبهه هاي متخالف و متخاصمي فعال بودند كه جدا از ماجراي سقيفه و مخالفت عده اي از صحابه با آن، جنگ هاي دوران خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در مقابل لشكرياني بود كه سركردگان آنها از صحابه محسوب مي شدند. آيا مي توان هر دو لشكر متخاصم را كه بر يكديگر تيغ مي كشند ستارة هدايت ناميد؟ روايت فوق ناچار بايد مبتني بر مباني باطلي چون تصويب اشعري و عدالت صحابه باشد كه انديشوران شيعي از ديرباز به نقد و تحليل و ابطال آن پرداخته اند[xxx] و بعضي از آزادانديشان سني نيز اين مضامين را مجعول دانسته اند.[xxxi]

5.                  در ذيل آية شريفة لايستوي منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل... (حديد/ 57 / 10) آمده است:

«قال جعفر (عليه السلام): الا رادات القويه والايمان السليم للمهاجرين و اهل الصّفة و امامهم و سيدهم الصديق الاكبر (رض) و هم الذين لم يوثروا الدنيا علي الاخرة بل بذلوها ولم يعرجوا عليها و اعتمدوا في ذلك علي ربهم و طلبوا رضاه و موافقة الرسول (صلي الله عليه و آله) فخصهم الله سبحانه من بين الامة بقوله «لا يستوي منكم» ».[xxxii]

در اين روايت نيز سيد مهاجرين «صديق اكبر» معرفي شده است. گرچه پس از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سيد مهاجرين و صديق اكبر كسي جز امير مؤمنان (عليه السلام) نيست، اما مسلماً در اثر تبليغات حكومتي آن زمان اين وصف بر خليفة اول ابوبكر اطلاق مي شده است، در اين صورت چگونه ممكن است امام صادق (عليه السلام) با وجود امير مؤمنان (عليه السلام) در ميان مهاجران، سيد و سرور آنها را ديگري بداند؟

موارد فوق نشان دهندة اين است كه همة اين متن نمي تواند از امام صادق (عليه السلام) باشد. از سوي ديگر بر فرض صحت انتساب في الجملة اين متن، به نظر مي رسد از جهتي نيز دست جعالان در حذف بعضي از قسمت هاي آن در كار بوده است. در اين مجموعه كه داراي رواياتي در فضل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، هيچ روايتي در فضل اهل بيت و ائمه نيست.

پل نويا كه لنگة شيعي اين تفسير [به تعبير خود وي] را ديده است، تفاوت آن دو را در همين نكته اعلام مي كند و مي نويسد:

در متني كه سلمي در كتاب خود حفظ كرده است، هرچه ارجاعي سياسي و اشاره اي به اهل بيت (عليهم السلام) داشته حذف شده است، تنها يك تخطي (غير قابل توجيه) از اين قاعده مي توان يافت؛ يعني نسخة خطي يني جامي برخلاف نسخه هاي ديگري كه ما بررسي كرديم متني به دست مي دهد كه از ناحية يك تفسير سني بعيد مي نمايد. امام صادق (عليه السلام) در تفسير آية فتلقي آدم ن ربّه كلمات (بقره/ 2/ 37) مي فرمايد: خدا در آن زمان كه هنوز هيچ چيز از آفرينش او نبود از نور جلال خود پنج مخلوق آفريد و از نام هاي خود به هر يك نامي داد. چون محمود است پيامبرش را «محمود» ناميد، ‌چون عالي است امير مؤمنان را «علي» ناميد، چون فاطر السموات و الارض بود از آن نام «فاطمه» را ساخت و چون صاحب اسماءالحسني بود از آن دو نام «حسن» و «حسين» را بيرون آورد، سپس آنها را در سمت راست عرش خود جاي داد.[xxxiii]

مطلبي كه نويا آورده است نشان دهندة اين است كه وي موارد ديگري از تفسير هاي منطبق بر شأن و منزلت ائمه (عليهم السلام) را در تفسير نعماني ديده است كه سلمي آنها را در تفسير خويش ذكر نكرده است و به احتمال بسيار او يا بعضي از متقدمان او اين گونه روايات را حذف كرده اند.

در مجموعه هاي تفسيري روايي چنان كه بعضي از آيات به وجود مبارك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تفسير گرديده است (مانند تفسير يس به يا محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و النجم به ايشان كه در تفسير سلمي نيز اين دو مورد آمده است) آياتي نيز در بيان اشاري به معصومان و ائمة هدي و فاطمة زهرا (صلوات الله عليهم اجمعين) تفسير و تأويل گرديده است، به گونه اي كه بعضي از انديشوران كتاب هاي مفصلي از اين مجموعه ها فراهم آورده اند.[xxxiv]

حال چگونه ممكن است كه در تفسيري منسوب به امام صادق (عليه السلام) تنها به روايات مربوط به شأن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اشاره شده باشد و از روايات در شأن اهل بيت (عليهم السلام) اثري نباشد؟

اگر اين تفسير از امام صادق (عليه السلام) باشد، قطعاً قسمتي از روايات مربوط به ائمه (عليهم السلام) حذف شده است. مثلاً در ذيل آية شريفة نور (الله نورالسموات والارض...، نور/24/ 35) در اين مجموعه، تفاسير متعددي از امام نقل شده است و نور آسمان ها و زمين به افرادي (از جمله خلفاي چهارگانه) تطبيق داده شده است (ر. ك: همين نوشته). اما روايات متعددي كه در تفاسير ديگر شيعي موجود است و از قول امام صادق (عليه السلام) اين آيه را بر پيامبر و اهل بيت تطبيق داده خبري نيست. به عنوان نمونه متن يكي از اين روايات را ذكر مي كنيم:

«قال ابو عبدالله (عليه السلام) في قول الله عزوجل: الله نور السموات والارض مثل نوره اي محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) كمشكوة، فاطمه عليها السلام فيها مصباح، الحسن(عليه السلام) المصباح في زجاجة، الحسين(عليه السلام) الزجاجة كانها كوكب درّي فاطمه (عليها السلام) فكوكب دري بين نساء الدنيا... نور علي نور اما منها بعد امام يهدي الله لنوره من يشاء يهدي الله الائمه (عليهم السلام) من يشاء».[xxxv]

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: در پيرامون كلام خداوند الله نور السموات والارض نور خداوند محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) است و مشكوة فاطمه (عليها السلام) است و مصباح امام حسن (عليه السلام) و زجاجه امام حسين (عليه السلام) و فاطمه (عليها السلام) كوكب درّي بين زنان دنياست. مراد از نورٌ علي نور امام پس از امام است و خداوند هر كه را خواهد به سوي ائمه هدايت مي كند.

در تفسير برهان بيش از بيست روايت با مضامين مشابه فوق هست كه حتي يكي از آنها در حقائق التفاسير نيامده است. نكتة ديگري كه دربارة اين تفسير مي توان گفت اين كه مشابهت روايات موجود در اين تفسير با روايات تفسيري ديگري كه از امام صادق (عليه السلام) در كتاب هاي ديگر نقل شده بسيار كم است. احتمالاً تعداد روايات مشترك بين اين تفسير و تفسير برهان و نورالثقلين از ده درصد تجاوز نكند، اين نكته دو رهنمون زير را به دست مي دهد:

اولاً: بعضي از اين روايات از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است، زيرا در بعضي از موارد عين الفاظ روايت مشابه روايات منقول در كتب پيش گفته است.

ثانياً: تفاوت بسياري كه بين اين كتاب با كتب تفسيري ديگر هست، خصوصاً به ضميمة روايات مجعولي كه ارائه شد و به ضميمة عدم اتصال سند تفسير به امام صادق (عليه السلام)، اين ديدگاه را كه مقدار زيادي از اين تفسير از غيرمعصوم بوده و عمداً يا سهواً به ايشان انتساب داده شده است، تقويت مي كند.

خلاصة كلام اين كه: نه از جهت سند و نه از جهت متن، دليلي بر انتساب اين مجموعه به امام صادق (عليه السلام) نيست و چنان كه صدور بعضي از روايات آن از مقام عصمت و امامت ممكن نيست، بعضي از روايات نيز به قرايني ممكن است از كلمات آن بزرگوار نقل شده باشد. در نتيجه نفي مطلق و اثبات مطلق و كامل آن باطل و جز در موارد مجعول بقيه محتمل الانتساب است.

با اين همه از شيريني بعضي از روايات اين مجموعه كه مشابه فرموده هاي نوراني ائمه (عليهم السلام) است، نمي توان گذشت. از اين روي حفظ اين مجموعه و خصوصاً تلاش در جهت دست يابي به لنگة شيعي اين تفسير (تفسير نعماني) و انتشار آن مي تواند مناسب و موجه باشد.

براي استفادة بيشتر از روايات جذاب و شيرين موجود در اين مجموعه كه كم و بيش از آن خالي نيست وبه روايتي از آن حضرت كه در ذيل آية شريفة وقرّبناه نجيا (مريم/ 19/ 52) آمده، اشاره مي كنيم و نوشته را به پايان مي بريم.

«قال جعفر (عليه السلام) للمقرب من الله ثلاث علامات: اذا افاده الله علما رزقه العمل به و اذا رفعه الله للعمل به اعطاه الاخلاص في  عمله و اذا اقامه لصحبة (لنصيحة) المسلمين رزقه في قلبه حرمة لهم و يعلم [يعلمه] ان حرمة الله تعالي».[xxxvi]

كسي كه به خداوند نزديك است سه نشان دارد: [اول اين كه:] هر گاه خداوند دانشي را روزيش كند، به او توفيق عمل به آن را نيز عطا كند [دوم:] هر گاه خداوند وي را به عمل به علم رفعت و بلندي بخشد، به او توفيق اخلاص در علم را بخشايش فرمايد. [سوم:] وقتي كه او را براي مصاحبت مسلمين (نصحيت مسلمين) به پا دارد، در دل او حرمت آنان را جاي مي دهد و مي فهمد [خداوند وي را آگاه مي كند] كه حرمت و احترام مؤمنين از حرمت الهي نشأت گرفته است.

 

 

 

 

 

 

 


[i] . مصباح الشريعة، مقدمه: حسن المصطفوي، تهران، مركز نشر الكتاب، ص ه تا ي.

[ii] . آقاي مصطفوي در مقدمه اي كه بر اين كتاب نگاشته است تا حدودي اين بررسي را انجام داده است. ر. ك: پيشين، صفحة ب تا كو.

[iii] . سلمي ابو عبدالرحمن، حقائق التفاسير، گردآوري نصرالله پورجوادي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، ص چهارده.

[iv] . كتابا الصادق، حقائق التفسير القرآني و مصباح الشريعه، اشراف: د. علي زيعور، بيروت، مؤسسة عزالدين للطباعة والنشر، ص 86.

[v] . حقائق التفاسير، مخطوط، مكتبة الازهرية، ص 1 و 2 به نقل از: التفسير و المفسرون، محمد حسين ذهبي، بي جا، دارالكتب الحديثه، 2/385-386.

[vi] . ذهبي، محمد حسين، پيشين، 2/385.

[vii] . نويا پل، تفسير قرآني و زبان عرفاني،  ترجمه: اسماعيل سعادت، تهران مركز نشر دانشگاهي، صص 179- 181 و صص 265- 271.

[viii] . ر. ك: الذهبي، محمد بن احمد بن عثمان، تاريخ الاسلام، بيروت، دارالكتاب العربي، حوادث 141 تا 160 û، ص 639- 643.

[ix] . سلمي، ابوعبدالرحمن، پيشين، ص 21.

[x] . لويي ماسينيون، مقاله: تفسير منسوب به امام جعفر صادق (عليه السلام)، ترجمة احمد سميعي، چاپ شده در مجموعة آثار سلمي(حقائق التفاسير)، ص 9.

3 , 2. پيشين، ص 12.

4. زيعورد. علي، پيشين، ص 54.

 

[xiv]. ر. ك: الخويي، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، 4/9.

[xv] . لويي ماسينيون، پيشين، ص12.

[xvi] . نويا پل، پيشين، ص 12.

[xvii] . ر. ك: يزدي سيد محمد كاظم، العروة الوثقي، طهران، مكتبة العلمية الاسلامية، 2/420.

[xviii] . روايات بسياري از معصومين (عليهم السلام) و از جملة آنها امام صادق (عليه السلام) مبني بر لزوم روزه داري و افطار بر اساس رؤيت وارد شده است. ر. ك: العاملي، شيخ محمد حر، وسائل الشيعه، بيروت، داراحياء التراث العربي، 7/182-189.

[xix] . ر. ك: وسائل الشيعه، 18/20-41، باب عدم جواز القضاء والحكم بالرأي و الاجتهاد والمقاييس و نحوها من الاستنباطات الظنية في نفس الاحكام الشرعية.

[xx] . نويا پل، پيشين، ص 131.

[xxi] . ر. ك: عقيقي بخشايشي، طبقات مفسران شيعه، قم، دفتر نشر نويد اسلام، 1/ 618.

[xxii] . نويا پل، پيشين، ص 131.

[xxiii] . ر. ك: وسائل الشيعه، 4/752 باب 17 از ابواب القرائة

[xxiv] . ر. ك: امام خميني، توضيح المسائل، مسألة 1130.

[xxv] . كتاباالصادق، حقائق التفسير القرآني و ...، ص 103؛ حقائق التفاسير، ص 17.

[xxvi] . ر. ك: تفسير مجمع البيان، الصافي و الميزان، در ذيل آية دوم سورة مائده.

[xxvii] . طباطبايي، محمد حسن، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسه اعلمي، 5/167- 182.

[xxviii] . كتابا الصادق، ص 118؛ حقائق التفاسير، ص 23.

[xxix] . پيشين، ص 141 و 142؛ حقائق التفاسير، ص 45.

[xxx] . به عنوان نمونه رجوع كنيد به: نظرية عدالة الصحابه، احمد حسين يعقوب، ترجمة مسلم صباحي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي؛ الاضواء علي السنة المحمدية، محمود ابوريه، قم، اسماعيليان (افست)، ص 339 تا 344.

[xxxi] . پيشين و ابوريه محمود، شيخ المضيره ابوهريره، قم، دارالذخائر للمطبوعات.

[xxxii] . كتابا الصادق، ص 176؛ حقائق التفاسير، ص 58.

[xxxiii] . نويا، پل، پيشين، ص 131.

[xxxiv] . ر. ك: سيد صادق شيرازي، اهل البيت في القرآن، قم.

[xxxv] . حسين بحراني سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، قم، اسماعيليان، 3/133. در ذيل اين آيه مؤلف به صد و بيست روايت هم مضمون و مشابه اشاره كرده است كه يكي از آن ها در متن ذكر شده است.

[xxxvi] . كتابا الصادق، ص 133؛ حقائق التفاسير، ص 41.

 

0 نظرات

ارسال نظر