نوشته شده توسط: Admin

تاریخ: 1392/11/14

موضوع: فقهی

برچسپ:

غنا از دیدگاه اسلام
از مهم‌ترین مقولات عرصة فرهنگ و هنر مسأله غنا و موسیقی است. تأثیر شگفت انگیز غنا و موسیقی بر روح آدمی، توجه بیشتر اقوام را از دیرباز به سوی خود کشانده است.

از مهم‌ترین مقولات عرصة فرهنگ و هنر مسأله غنا و موسیقی است. تأثیر شگفت انگیز غنا و موسیقی بر روح آدمی، توجه بیشتر اقوام را از دیرباز به سوی خود کشانده است. شاعران ایرانی به وجود خوانندگی و نوازندگی در ایران کهن و دوران ساسانی اشاره کرده‌اند. تأثیر آن به قدری زیاد بوده است که شاهان ساسانی، خلفای اموی عباسی و ... گاه برای نواختن یک قطعة کوتاه، پولهای گزافی را می‌پرداخته‌اند؛ مثلاً هارون، به ابراهیم موصلی، که برای او موسیقی اجرا کرده بود، سه هزار درهم جایزه داد.(1)

البته بیشتر پادشاهان و خلفا، غنا و موسیقی را با شراب و شاهد همراه می‌کرده‌اند از دید شرع، هرگز مشروع نبوده و نخواهد بود، اما استفاده از این هنر، مختص به این مجالس گناه آلوده نبوده است، نغمه‌های روحانی و دل‌انگیزی که تأثیری عمیق بر روح شنوندگان داشته است نیز، در لابه‌لای صفحات تاریخ دیده می‌شود. ابن ابی الحدید، درباره صدای حضرت داوود‌u می‌نویسد:

«به حضرت داوود، نغمة خوش و دلپذیری عنایت شده بود، به گونه‌ای که پرندگان، هنگام نغمه سرایی وی، در محراب عبادت وی، جمع می‌شدند و حیوانات بیابان نیز، به مجرد شنیدن صدای وی، به او نزدیک می‌شدند و از شدت تأثیر جذبة صدای خوش او، حضور مردم [و خطرهای ناشی از آن] را فراموش می‌کردند.»(2)

حضرت داوود، جدای از نغمة خوش‌، مزماری(3) معروف داشته است. امیرمؤمنانu وی را صاحب «مزامیر» و قاری اهل بهشت معرفی کرده است.(4)

هنر استفاده از صدای نیکوی پیامبر اکرم‌r را «احسن الناس صوتاً بالقرآن» معرفی کرده‌اند(6) و از روایت دیگر برداشت می‌شود که آن حضرت در نماز جماعت، برای رعایت حال مأمومین و جلوگیری از خود بی‌خود شدن آنان، از نیکویی قراءت خویش می‌کاسته است.(7)

امام زین العابدین و امام باقر‌u چنان با صدای خوش قرآن می‌خواندند که گاه، مردم می‌ایستاده‌اند و به قراءت آنان گوش فرا می‌داده‌اند(8) و گاه نیز، نیکویی قراءت امام، آنان را از هوش می‌برده است.(9)

خوش خواندن قرآن، منحصر به معصومانu نبوده است، شماری ازصحابه و تابعین نیز، قراءتهای نکویی داشته‌اند.

در بعضی از موارد، پیامبر اکرمr به قراءت آنان با کمال اشتیاق گوش فرا می‌‌داده است.(10) در مواردی نیز، قراءت آنان را به «مزمار» داوودu تشبیه می‌فرموده است.(11)

از سوی دیگر، با نگاهی کوتاه به مجموعه‌های روایی، دو موضوع: غناء و آلات لهو و لعب جلب نظر می‌کند. روایات بسیاری به حکم این دو موضوع: غناء، موسیقی و ابزارهای آن و شرح نمونه‌های آنها پرداخته‌اند.

صاحب وسائل الشیعه، در ضمن طرح سه عنوان پیوستة با مسأله، پنجاه و دو روایت را می‌آورد.(12)

مشهور فقهای شیعه، از این روایات، حرمت غنا را استفاده کرده‌اند13 و گروهی، حکم فوق را، اجماعی دانسته‌اند.(14)

با این همه، در موضوع غنای حرام، اختلاف زیادی وجود دارد. مفهوم غنا، ضرب المثل مفهوم مجمل، در میان اصولیان شده است. از سوی دیگر، اختراع و استعمال وسائل و ابزارهای جدید موسیقی نیز می‌تواند در ابهام بیشتر مصادیق غنا و موسیقی حرام، در عصر حاضر مؤثر افتد.

پوشیدگی‌های بالا، تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نمی‌توانست مسأله و مشکلی در زندگی اجتماعی مسلمانان به حساب آید، چرا که رادیو و تلوزیون بیشترین استفاده را از این هنر می‌کند، در دست متعهدان به دین اسلام نبود و مردم مسلمان نیز، با توجه به اختلاط مسلم مصادیق حلال و حرام و غلبة مصادیق حرام قطعی موسیقی و غناء از استفاده از این دو رسانه خود‌داری می‌کردند، تا به گناه آلوده نشوند. فقیهان نیز، با توجه به کاربرد‌های حرام این دو وسیله فتوا به حرمت خرید و فروش آنها می‌دادند؛ امّا امروزه، شرایط زمان و مکان و حاکم بودن فقیه، اجازة تکرار احتیاطات و تکرار شرح‌ها و روشنگریهای موضوعی و حکمی این مقوله را که توسط فقیهان دورانهای پیش، بیان شده، نمی‌دهد. امروزه که گونه‌های فراوانی، از این نوع هنر در عرصة فرهنگ عمومی جهان ارائه شده و با بررسی‌های علمی، ویژگیهای متمایز آنها تا حدود زیادی شناخته شده است و از جهت تجربی تأثیرات هر نوع نیز از انواع دیگر، کاملاً متمایز و ملموس گردیده، کند و کاوی نوین و همه جانبه مورد انتظار است.

این نکته، هرگز به معنای تلاش در جهت توجه به طرح پرسشهای نوین و فهم تفاوت کاربردهای غنا و موسیقی و روشن شن بیشتر زوایای مخفی غنا در موسیقی، باید تلاش ورزید که به فهم دقیق‌تری از حکم شارع مقدس اسلام رسید و ا‌حد امکان تکلیف مضوعات مشتبه و مورد احتیاط را روشن کرد.

نکتة دیگر آن که: گرچه از جهت فتوایی، فتاوای راه‌گشای حضرت امام خمینی که امروزه نیز، بر اساس جواز تقلید از آن امام راحل، که مورد نظر عموم فقیهان و مراجع در قید حیات است، مورد عمل قرار می‌گیرد؛ از این روی، از جهت عمل به وظیفة شرعی، تکلیف رسانه‌ها و مردم مشخص است، امّا آنچه مهم‌تر از فتواست، ارائه تبینهای نظری و استدلالی و برهانی ساختن همه جانبه این فتوا و یا تبیین دیدگاههای فقهی دیگر است؛ چرا که حیات دراز مدت اندیشه در زمانهای دور، بیش از آن که مبتنی بر شخصیت صاحب آن رأی باشد، بر برهانها و استدلالهای روشن و استوار متکی است.

پرسشهایی که در این مقال، مهم‌تر جلوه می‌کند، از این قرار است:

حکم شرعی غناء، حرمت است یا حلیت؟ و یا در حکم یاد شده، تفصیلی وجود دارد؟

در هر صورت، مقصود از غنای محرم چیست؟

آیا غنای لغوی موضوع حکم شرعی است؟ یا غناء دارای مفهوم جدیدی گردیده و حقیقت عرفیه یا شرعیه آن با معنای لغوی متفاوت است؟ از ویژگی‌های زمان صدور روایات، می‌توان رهبرد ویژه‌ای در فهم و یا تبیین موضوع غنای محرم به دست آورد یا نه؟

در صورت اجمال مفهومی غناء و یا تعارض روایات، اصل عملی مورد تسمک چیست؟

اجماع فقها، در حکم مسأله چه مقدار می‌تواند به عنوان مستند جداگانه‌ای رخ بنماید؟

در صورت رسیدن به نتیجة فقهی غیر مشهور، جامعة مأنوس با فتوای مشهور را چگونه می‌توان با فتوای غیر مشهور آشنا کرد، به گونه‌ای که مخالفت با مشهور را مخالفت با ضروری دین، نپندارند؟

ابتدا اشارة کوتاهی به ویژگی غناء و افراد شایع آن در زمان صدر روایات می‌کنیم تا بدین وسیله به فضای صدور روایات و فهم مقصود واقعی آن نزدیک شویم، سپس به مفهوم لغوی غناء اشاره می‌کنیم و اختلاف نظر بسیار لغویان را در این زمینه می‌نمایانیم. یادآوری اجمالی فتاوای فقهای معروف و فتاوای گونه‌گون آنان، بخش بعدی این مقاله را تشکیل خواهد داد. پس از آن ادلة گونه‌گونی که از کتاب، سنت و اجماع در بیان حرام بودن و یا حلال بودن غنا آمده، به بوته بررسی می‌‌نهیم. کشف بهتر موضوع حکم شرعی دربارة غنا، با توجه به روایات و ادلة دیگری که در بخش قبل آمده است، پس از تبیین حکم غنا، خواهد آمد.

 

 

غنا، در گاه ظهور اسلام

آن گونه که از کتابهای تاریخی معتبر به دست می‌آید، فن موسیقی و غنا، پیش از آن که در جزیرة العرب رواج یابد، در میان اقوام متمدن آن زمان، چون: ایران و روم شناخته شده و استعمال می‌گردیده است. گروه مغنیان در نزد فارسیان جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند و مجالس مهم خویش را در همة شهرها و ایالات به آواز و صناعت آنان، پرشور و گرم می‌داشته‌اند؛ اما عرب جاهلی با این هنر، همچون هنر‌های زیاد دیگری، نا‌ آشنا بود.

ابن خلدون در این باره می‌نویسد:

«عربها، در آغاز، که به فن «شهر» آشنا شدند، کلام خویش را با حفظ تناسب حروف متحرک و ساکن، در قالبهای شعری جدا‌جدا می‌ساختند و به آن «بیت» می‌گفتند... این تناسب شعری، قطره‌ای از دریای تناسب صدا در کتابهای موسیقی است، امّا عرب به آنها آگاه نبود، پس از آن شتربانان به «حداء»تغنی می‌کردند و دخترکان و کنیزان، به ترجیع صدا و ترنّم آن در خانه‌ها می‌پرداختند. اگر ترنّم در شعر بود، به آن «غنا» و اگر در قراءت بود، به آن «تغبیر» می‌گفتند. نوع دیگری از تغنی آنان که با دایره و نی همراه بود و موجب سبکی می‌شد، سنّاد نام داشت. البته این نوع تغنی آنان «فنی» نبود و گونه‌ای بود که بدون تعلیم نیز به آن راه برده می‌شد. در زمان ظهور اسلام و غلبة مسلمانان بر کشورهای دیگر، در آغاز لذت آنان در قرآن خواندن و ترنّم به اشعار (که رسم قدیم آنان بود) خلاصه می‌شد، اما با کسب غنائم جنگی و حصول رفاه و خوش‌گذرانی و راه یافتن مغنیان حرفه‌ای فارس و روم به میان اعراب، کم‌کم عرب با زمینه‌های جدید آشنا شد. اشعار عربی را در قالب لحن‌های غنایی تازه وارد ریخته و برخی نیز، به فراگیری این فن مشغول شدند، نام معبر و ابن شریح در این زمینه مشهور شد. زمان ابراهیم بن المهدی از بنی عباس رسید و افرادی چون ابراهیم موصلی و فرزندش، اسحاق و نوه‌اش، حماد به این فن مشهور شدند، در این زمان بنی عباس در لهو غوطه‌ور شدند و آلات جدیدی برای رقص تهیه کردند».(15)

ورود موسیقی فنی و پیچیده، در اثر ارتباط اقوام عرب جاهلی، با اقوام دیگر، حاصل شد. ابوالفرج اصفهانی می‌نویسد: «مهم‌ترین ابزاری که عبران حجاز، پیش از اسلام، برای نواختن به کار می‌بردند، دف چهار‌گوش و نی لبک و نی بلند بود».(16)

در حدود دوران پیامبر اسلامr نفوذ موسیقی از دیگر سرزمینها، در قلمرو عرب، آغاز شده بود.

امیران غسانی، دسته‌های هم آوازی از دختران نغمه‌گر داشتند.

لحمیان حیره «عود» را از ایران گرفته بودند و حجازیان، از ایشان گرفتند، بنابر روایتی، نضربن حارث بن کلده، این ابزار را از حیره، به مکه برد.(17) روایت دیگری، آوردن عود ایرانی را به ابن سریج نسبت می‌دهد.(18)

این نغمه پردازی، در دوران جاهلیت، وجود داشته است و بیشتر، زن بوده‌اند. ابوالفرج اصفهانی، نام شمار زیادی از آنان را آورده است.(19)

خنساء، بزرگ‌ترین زن شاعر عرب، که در روزگار پیامبرr می‌زیسته، مرثیه‌هایی در رثای برادرش سروده که با آواز، خوانده می‌شده است.(20)

با ظهور اسلام در میان جامع متعهد به دین، به دلایل فراوانی، از جمله، وضعیت انقلابی روزگار پیامبرr و فراوانی جنگها و درگیری‌ها، از وجود زنان آواز خوان و موسیقی شهوانی، خبری نبوده است.

در زمان پیامبرr، «حداء»، رواج داشته، آن هم به نقل ابن منظور، ویژة شتربانان نبوده، بلکه عرب، در وقتهای فراغت، بدان زمزمه می‌کرده است. امّا پیامبرr دوست‌تر می‌داشته که به جای «تغنی» به گونة «رکبانی» (آوازهای رایج در میان عرب)، به قراءت قران بپردازند. در این نقل، گرچه پیامبر اکرمr درخواست تبدیل«ماده» زمزم آنان را به قرآن دوست می‌داشته، ولی نسبت به چگونگی زمزمه به قرآن، دستور جدیدی نداده و یا گونه خاصی را پیشنهاد نکرده است.

اینک عبارت ابن منظور:

«‌قال ابن الاعرابی: کانت العرب، تغنّی بالرّوکبانیّ [نشید بالمد و التمطی] اذا رکبت الابل و اذا جلست فی الأفنیة و علی اکثر أحوالها، فلمّا نزل القرآنُ أحبَّ النبیُّ، صلی الله علی وسلم، ان یکون هجِّیر اهُم مکان التَّغنیِّ بالرُّکبانیِّ.»(21)

روشن است که یکی از جلوه‌های هنر خوشخوانی در دوران نزول قرآن، در قراءت قرآن جلوه کرد که به مواردی از آن، در آغاز این نوشته، اشاره گردید. امّا غنا، به طور مطلق، کم‌کم در دورهای بعدی، در فرهنگ مردم، بویژه درمنش خلفا جایگاه ویژه‌ا‌ی یافت.

در روزگار عثمان، گرایش به غناء، بیشتر شد و مردم، با هماهنگی صورت و ابزار موسیقی، آشنا شدند.

این، همان چیزی است که مورخان عرب، آن را نغمه دقیق و ظریف نامیده‌اند.

برای نختسین‌بار، مردانی زن‌نما (مخّنثّان) به میدان آمدند و موسیقی گرانی بنام شدند. از جمله: طویس (11-92) از مردم مدینه که پدر آواز در اسلام به شمار می‌رفت. به احتمال قوی، همو، نخستین کسی است که وزن را به موسیقی عرب، وارد کرد و نخستین آواز خوانی است که با دف، سرودها را هماهنگ ساخت.(22)

از کتاب اغانی، که در بر دارندة تاریخ جامعی از موسیقی دانان است (تا زمان نویسنده) به دست می‌آید، در دوران بنی امیه و بنی عباس، در فن موسیقی و غنای شهوانی، گامهای بزرگی برداشته شده و تشویقهای فراوان از خوانندگان صورت گرفته و جایزه‌های سنگینی نیز به موسیقی‌دانان و نوازندگان و خوانندگان داده می‌شده است.(23) اینها همه، نشانگر تحقق مفهوم ثانوی برای غنا، در روزگار بنی‌امیه، بویژه بنی عباس، یعنی در دوران صدور روایات صادقینu، است که در ظهور غنای شاهانه و آلودة به شراب، شاهد دارد.

با توجه به تفاوت لحن روایات نبوی و روایات صادقینu دربارة غنا،24 می‌توان از این تفاوت شیوة اجرای موسیقی و غناء، در این دو عصر، تفسیر مناسبی را به دست‌آورد.

البته وجود غنای لهوی، در میان عرب جاهلی، بویژه استفادة کنیزان آواز خوان، انکار نمی‌شود، ولی در دوران بیان تفصیلی احکام (دوران مدینه) و در میان جامعه‌ای که مخاطب بیان احکام بودند هرگز چنین غنایی رواج نداشته است، بدین جهت، گرچه بعضی از مورّخان به وجود کنیزکان آواز خوان که با صدای خوش و استفاده از آلات لهو و لعب در جذب مردان فاسق می‌کوشیدند، اشاره کرده(26) و بعید نیست که آیه شریفه: «ولا تکرهوا فتیاتکم علی البغاء ان اردن تحصناً»26 نیز به نهی موالی این کنیزان از این عمل ناپسند نظر داشته است، ولی با این همه، در عصر بیان احکام از این عادت ناپسند، مسلّماً در میان جامعة اسلامی اثری نبوده است. با توجه به این نکته، نمی‌توان همچون بعضی از فقها و نویسندگان، غنای زمان پیامبر اکرمr را دارای حقیقت عرفیة در غنای لهوی و شهوانی دانست(27)، گرچه پذیرش حقیقت عرفیه غناء و غنای لهوی در زمان صادقینu پس از رواج این گونه غنا در دستگاه بنی امیه وبنی عباس ناثواب نیست.

مفهوم لغوی غنا

صرف نظر از دیدگاه شرع دربارة غنا، مفهوم لغوی و کاربرد عرفی غنا، کدام است؟

دربارة معنای غنا در میان لغویان اختلاف زیادی وجود دارد:

ابن منظور، آن را به صدایی که شادی آفرین باشد، معنی کرده است.(28)

همو در توضیح این لغت در بخش دیگری می‌نویسد:

«هر کس صدای خود را بلند کند، عرب به آن صدا، غنا می‌گوید»(29)

دهخدا، از سه کتاب: منتهی الادب، غیاث‌اللغات و اقرب الموارد، به ترتیب، سه تعریف زیر را برای غنا می‌آورد:

«آواز خوش که طرب انگیزد شود (منتهی الادب) نغمه و سرود خوانی (غیاث اللغات) آواز خوش طرب انگیزه غنا به معانی تغنی و آواز خوانی است و آن، در صورتی تحقق می‌پذیرد که الحانش از شعر وهمراه با کف زدن باشد و این، نوعی بازی است (اقرب الموارد)».(30)

فخرالدین طریحی، قید مطرب بودن را برای غنا، لازم نمی‌داند:

«غنا، صدایی است که ترجیع شادی آفرین و طرب انگیز را در بر بگیرد، یا صدایی که عرف آن را غنا بداند، گر چه مطرب نباشد.»(31)

وی، مفهوم غنا در بین دو چیز مردد می‌داند که در بخش دوم، از واگذاردن سخن به عرف، سخن به میان می‌آورد. روشن است که در این واگذاری و گرفتن معرِّف در معرَّف دور وجود دارد.

نراقی نیز در مستند الشیعه، تعریفهای گوناگونی را برای مفهوم غنا نقل می‌کند:

«صوت طرب‌آور. صوت حاوی ترجیع و طرب. ترجیع صوت. صدای مطرب. بلند کردن صدا با ترجیع. کشیدن صدا. کشیدن صدا با ترجیع. کشیدن صدا با ترجیع و شادی آفرین. کشیدن صدا به گونه شادی آفرین. نیکو گردانیدن صدا کشیدن و پی در پی در آوردن صدا.

صدای موزون و مفهومی که قلب را به جنبش در آورد».(32)

امام خمینی، ضمن اشاره به متن یاد شده و به تعریف طریحی، به چند تعریف دیگر، که بیشتر متأثر از حکم شرعی غناست، اشاره می‌کند:

«صوت ترجیع مطرب، یا آنچه در عرف، غناست، گر‌چه مطرب نباشد. صدای لهوی. صدای اهل فسق و گناه. آنچه با مجالس لهو سازگاری دارد. آنچه با آلات لهو و لعب سازگاری دارد. صدای آماده شده برای مجالس لهو و لعب. صدای برانگیزانندة شهوت جنسی، صوت در‌بر‌دارندة ترجیع مطرب، صوتی که شأن آن را دارد که در متعارف مردم، طرب انگیزد و طرب آن، سبکی آور است، به گونه‌ای که عقل را در آن حالت زایل می‌کند. صدایی که حسن ذاتی دارد (گر چه به مقدار کم). و شأن آن را دارد که برای متعارف مردم، طرب انگیزد.»(33)

تعریف اخیر را ایشان برگزیده‌اند. تعریف پیش از آن که تفاوت اندکی با تعریف اخیر دارد، از رسالة چاپ نشدة شیخ محمد رضا آل شیخ علامه شیخ محمد تقی نقل نشده است.

در بین تعریف‌هایی که یاد شد، بودن تردید، برخی شرح الاسم و در نتیجه، اعم از مفهوم واقعی غنایند. مثلاً اطلاق غنا، بر هر صدای کشیده، بلند و یا هر گونه ترجیعی، مسلماً باطل است، گر چه صوت غنایی، بیشتر بلند، کشیده و یا مرجع است، بعضی از تعریفها نیز، مسلماً متأثر از موضوع حکم شرعی غنا در دیدگاه نویسندگان است، بویژه کسانی که مطلق غنا را حرام دانسته‌اند، در تنگ کردن دایرة مفهوم لغوی غنا و گاه، گسترش آن، تا اندازه‌ای که بر موضوع حکم حرمت برابری کند، کوشیده‌اند، مثلاً‌ تعریف غنا، به صدای اهل فسق و گناه، یا صدای برانگیزاننده شهوت جنسی، به طور مسلم، متأثر از حکم شرعی است؛ چرا که هیچ کتاب لغتی، چنین قیدهایی را نیاورده و اصولاً، به ویژگی‌ نوازنده در نامگذاری به غنا، توجهی نداشته است.

پاره‌ای دیگر از تعریفها نیز، بعضی از اومصاف غالبی را به جای وصف مقوم تحقق غنا، یاد کرده‌اند، مانند ذیل تعریف اقرب الموارد، یا تعریف به کشیدن صدا و پی در پی آوردن آن و تعریفهایی که در آن، قید ترجیع وجود دارد؛ چرا که بیشتر ایجاد غنا، با ترجیع، توالی حرکات صدا و... همراه است.

با توجه به این نکته‌ها، به نظر می‌رسد که آنچه در بین تعریفهای بالا، می‌تواند مورد اعتماد واقع شود، آواز خوش شادی آفرین است. این تعریف، جدای از آن که در عبارت کتابهای لغت چون: لسان العرب، منتهی الادب، اقرب الموارد و... آمده است، روح و جان بعضی از تعریفهای دیگر را تشکیل می‌دهد.

به نظر می‌رسد «خوش» و «شادی آفرینی» از مقومان غنای لغوی است.

تعریف حضرت امام خمینی و تعریف شیخ محمد رضا آل شیخ، در حقیقت تفصیلی از همین تعریف است.

البته به نظر می‌رسد مطلرق آواز خوش طرب انگیز، موضوع حکم شرعی نباشد. در این باره تفصیلی است که خواهد آمد. آقای خویی، در پاسخ استفتاء، به این تفاوت معنای لغوی و اصطلاحی غنا، اشاره دارد:

«غنا، بر حسب معنای لغوی، از غنای حرام، فراگیر‌ترست و همه صداهای خوش را در بر می‌گیرد و به همین جهت، در بعضی از روایات، به تغنی در قرآنع فرمان داده شده است.»(34)

آنچه در سخن بالا مهم می‌نماد، اشارة ایشان است به تفاوت معنای لغوی غنا و معنای اصطلاحی آن (یعنی معنایی که در دیدگاه ایشان و گروهی دیگر، موضوع حرمت است) بر این اساس، معنای کلمه غنا، که در عرف و لغت در آن معنی استعمال می‌شود، روشن است؛ امّا این که این کلمه، دارای معنای اصطلاحی دیگری غیر از معنای لغوی است و حرمت شرعی، بر چه محدوده‌ای وارد شده، مطلبی است که در ادامه این نوشتار، بدان خواهیم پرداخت.

دیدگاه فقها دربارة غنا

در باب غنا، سه دیدگاه وجود دارد:

1. حرمت غنا، مطلقاً، این دیدگاه، که مشهور در بین فقهاست، مطلق غنا را حرام می‌داند، گرچه در بین صاحبان این دیدگاه، غنا مفهوم واحدی ندارد.

محمد جواد عاملی می‌نویسد:

«اختلافی در حرمت غنا و مزد بر آن و یادگیری و آموزش و شنیدن ان، نیست، چه در قرآن و دعا و شعر باشد و چه در غیر آن، همان گونه که صاحب مجمع‌البرهان نیز، آورده است... تا این که محدث کاشانی و فاضل خراسانی، چون غزالی از عامه، رشته جداگانه‌ای بافته و تحریم را به غنای همراه با محرمات دیگر اختصاص داده‌اند.»(35)

فقیهان پیشین، به جای فتوا دربارة نفس غنا، به کسب مغنیّه فتوا داده‌اند. البته چون حرام بوده خرید و فروش زنان آوازه خوان، به جهت حرام‌بودن نفس غناست و وجه دیگری برای حرمت آن وجود ندارد، کلام فقها دربارة حرمت خرید و فروش زنان آوازخوان، ملازمة روشنی با حرمت تغنی در دیدگاه اینان دارد.

تعبیر: «کسب المغنیه حرامٌ» در فقه رضوی(36)، مقنع و هدایة شیخ صدوق، مقنعة شیخ مفید و مراسم سالار، وارد شده است.(37)

ابن ادریس، به حرام بودن چیزی که سبب شادی و سبکی می‌شود، از صداها و آهنگها و ... فتوا داده است.(38) شیخ طوسی، همین دیدگاه را می‌پذیرد.(39)

صاحب جواهر، ضمن فتوا، ادعای اجماع منقول و محصول می‌کند:

«[از کسبهای حرام است] غنا، بدون هیچ اختلافی در آن، بلکه اجماع به دو قسمش: [محصول و منقول] و سنت متواتر بر آن دلالت دارد. در سنت، روایاتی وجود دارد که بیانگر آنند که غنا، از لغو و لهو و باطل است که در کتاب خداوند، از آن نهی شده است. در نتیجه، دلایل سه گانة: [کتاب و سنت و اجماع] بر آن [حرمت] دلالت دارند، بلکه می‌توان گفت: از ضروریات مذهب است».[1]

شیخ انصاری نیز، نظر به حرمت مطلق غنا دارد؛ امّا از سخن ایشان فهمیده می‌شود که: صوت لهوی باطل، حرام است؛ از این روی، آشکار ادعا دارد: اگر دایرة صوت لهوی باطل، نسبت به غنا، اعم، یا اخص باشد، فقط همان دایرة صورت لهوی باطل، حرام خواهد بود، نه غیر آن. البته در نظر ایشان، غنا، یعنی صوت لهوی باطل. وی، مفهوم آواز و صوت لهوی باطل را، در همه نمونه‌های غنا، محقق می‌داند.[2]

2. در این دیدگاه، غنا حرام نیست، مطلقاً. حرام گناهان و حرکت‌های فساد انگیز و شهوانی است که در پیرامون آن انجام می‌شود.

در این دیدگاه، آنچه حرمت دارد، میگساری، اختلاف زن و مرد، شهوترانی و... است که با غنا در آمیخته‌اند و آن را همراهی می‌کند. نهی از این امور، مجازاً به غنا تعلق گرفته است.

محدث کاشانی و محقق سبزواری، بر این نظرند.

محدث کاشانی می‌نویسد.

«آنچه از مجموع اخبار و جمع عرفی بین آنها به دست می‌آید، حرام بودن غنا و پیوسته‌های آن، مانند: مزد بر آواز خوانی، تعلیم، تعلم، شنیدن، خرید و فروش ابزار، به غنای دوران بنی امیه (غنایی که مردان در محافل زنان دارد می‌شدند نو به آواز آنان گوش فرا می‌دادند و زنان آوازخوان، کلام باطل بر زبان جاری می‌ساختند و با آلات و ابزار لهو بازی می‌کردند) اختصاص دارد. خلاصه، غنای در بردارندة فعل حرام، است، نه غیر از آن.»[3]

همانند این عبارت را در تفسیر صافی و کتاب وافی می‌آورد.(43) در تفسیر صافی می‌نویسد:

«المستفاد من هذه الاخبار، جواز التغنی بالقرآن و تراجیع به بل استحبابهما. فما ورد من النهی عن الغناء، کما یأتی فی محله ان شاء الله، ینبغی حمله علی حون اهل الفسق و الکبائر وعلی ما کان معهوداً فی زمانهم، علیهم السلام، فی فساق الناس و سلاطین بنی امیه و بنی العباس من تغنی المغنیات بین الرجال و تکلمهن بالا باطیل و لعبهنّ بالملاهی من العیدان و الغصیب و نحوها.»(44)

محقق سبزواری می‌نویسد:

«به نظر ما، در حرمت غنا، اختلافی نیست و اخباری که دلالت بر حرمت می‌کنند، بسیارند. محقق و گروه دیگری از متأخرین از اینان بر تحریم غنا، حتی در خواندن قرآن، آشکار نظر داده‌اند، ولی روایات بسیاری وجود دارد که بر جواز آن، بلکه مستحب بودن غنا در قرآن، دلالت دارند. بنابراین که بگوییم روایات ما، بر جواز و استحباب، نیکویی صدا و غمگینی و گردانیدن آواز در گلو، در قرآن دلالت دارند و ظاهراً، تحقق این امور، آن گونه که از سخن اهل لغت و غیر آن، به دست می‌آید، بدون غنا ممکن نمی‌شود.

حال، در جمع بین این دو دسته خبر، یکی از دو راه را می‌پاییم:

1. تخصیص این اخبار [اخبار حرمت] به غیر قرآن و حمل آنچه دلالت بر نکوهش آواز به قرآن، بر مواردی که به گونه لهوی خوانده می‌شود، همان گونه که فاسقان، می‌خوانند و می‌سرایند.

2. این که گفته می‌شود آنچه در این اخبار وارد شده، غنای خاص است؛ چرا که مفرد معرف به الف لام، در لغت، آن گاه دلالت بر عموم می‌کند که قرینه‌ای خاص، بر ارادة بعض افراد، نباشد، ولی در این جا این گونه نیست، چرا که آنچه در زمان صدور روایات شیوع داشت، غنای لهوی بوده است که زنان آواز خوان، در مجالس گناه می‌خواندند. پس معرف به «ال» بر افراد شایع آن زمان، بعید نمی‌نماند.»[4]

التبه در تفسیر کلام محدث کاشانی و محقق سبزواری، اختلاف نظر وجود دارد.

شماری، تنها حرمت رقص، لهو، لعب، آمیختن زن و مرد و ... را که همراه با غنا بوده در زمان صدور روایات، از کلام اینان برداشت کرده‌اند.

شماری، آن دو را از کسانی دانسته‌اند که به تفصیل در مسأله باور دارند، از جمله حضرت امام‌خمینی که می‌نویسد:

«تو آگاهی که عبارت [عبارت کاشانی] هم در آغاز و هم در پایان آن، ظهور، بلکه صراحت دارد در این که: غنا،دو قسم است و یک قسم آن [غنای همراه با گناه] ذاتاً حرام است و قسم دیگر آن حلال، نه این که فقط حرکتها و کارهای گناه آلود پیوسته به غنا حرام باشند، بدین جهت، مزد بر آن و یاد دادن و شنیدن آن، حرام است و اگر در دیدگاه وی، حرمت غنا، ذاتی نبود، وجهی برای تحریم این امور نبود.»[5]

3. در دیدگاه سوم، تفصیل داده شده بین غنای شهوانی و مبتذل و غنای غیر شهوانی.

صاحبان این دیدگاه، گرچه حرمت را بستة به ذات غنا می‌دانند (بر خلاف دیدگاه کاشانی و سبزواری) امّا همة مصادیق غنا را موضوع حرمت نمی‌دانند (بر خلاف نظریه اول) بلکه موضوع غنای محرم را غنای شهوانی و مبتذل می‌دانند.

این نظر، بسان نظر دوم، از پیشینیان، نقل نشده است، بلکه پسینیان، بر این باورند و شماری از معاصران نیز، آن را پذیرفته‌اند.

سید محمد ابراهیم بحرانی، مشهور به ماجد، از علمای قرن دوازدهم و مسلط بر فن موسیقی، می‌نویسد:

«ما، همة کسانی که به تفصیل نظر داریم در مسأله غنا، می‌گوییم: غنای ممنوع، صداهای لهوی بوده که کنیزکان خوش صدا، از خود در می‌آورده‌اند و مردان فاسق، آنان را همراهی می‌کرده‌اند و با دایره و دف و... تزیین می‌شده است؛ چرا که اطلاق غنا، بر این فرد، ایجاد حقیقت عرفیه‌ای در این معنی می‌کرده است، ولی شما مخالفان نظر ما، می‌پندارید که غنا، به معنای لغوی، حرام شده؛ یعنی گردانیدن آواز در گلو وشادی آفرین، یا گردانیدن صدا به گونه‌ای که سبکی بیاورد، حرام شده و حدیث ابن سنان، ما را تأیید می‌کند و شما را تکذیب».[6]

 از کلام ایشان به دست می‌آید که دیگران نیز با او، در این نظر موافق بوده‌اند.

بعید نمی‌نماد که فیض کاشانی، از علمای قرن یازدهم هجری، به نظر ایشان، به تفصیل باور داشته است.

در هر صورت، در زمان ما، برخی از اهل نظر و فقیهان، دیدگاه تفصیل را پذیرفته‌اند. از جمله یکی از معاصران، ضمن ارائه تحلیلی از دیدگاه شیخ انصاری، دربارة غنا، در این کلام شیخ: «هر غنایی صدای لهوی و باطل است» خدشه وارد می‌کند:

«اولاً شیخ انصاری، دلیل و مدرک و شاهدی از اهل فن غنا، در این زمینه که هر غنایی لهوی و باطل است، ندارد، بلکه بر عکس، نشانه‌های بسیاری وجود دارد که غنا، اعم از غنای لهوی است.

ثانیاً، نصوص شرعی نیز، شاهد به تفصیل بین غنای لهوی حرام و غنای غیر لهوی جایز است.»[7]

دیدگاه اهل سنت

عبدالرحمن جزایری در الفقه علی المذاهب الاربعه، می‌نویسد:

«تغنی، از آن جهت که چرخاندن صداست با آهنگ، مباح خواهد بود. لکن، گاهی چیزی بر ان عارض می‌شود که آن را حرام، یا مکروه می‌گرداند، بمانند «لعب».

پس غنا، آن گاه که فتنه‌ای در بر داشته باشد، مثل بودن زن نامحرم، یا جوان نورس، ممنوع خواهد بود. همچنین، حرام است اگر برای برانگیختن شهوت، یا خوردن شراب و یا ترک واجب ترتیب یابد. امّا اگر هیچ یک از این امور، بر غنا بار نشود، حرمتی ندارد. پس تغنی، به کلماتی در وصف زن زندة معین یا جوان نورس، جایز نخواهد بود؛ چرا که سبب برانگیختن شهوت به سوی آنان خواهد شد... امّا تغنی به کلماتی که دربردارندة حکم مواعظ هستند و یا دربردارندة وصف گل و شکوفه و سبزی و رنگ و آب و یا دربر دارندة وصف زیبایی انسان غیر معین، که در توصیف آن فتنه‌ای نیست، اشکالی ندارد.»[8]

همو، پس از این، به فتوای تک‌تک مذهبهای چهارگانه اشاره می‌کند، بدین شرح:

1. شافعیان:

غزالی می‌نویسد:

«در اوقات شادی، روایات دلالت بر جواز غناء و... دارد. غنا، اقسامی دارد، آنچه بر آن حرام مترتب نشود، حرام نیست.»[9]

غزالی از قول شافعی نقل می‌کند:

«از علمای حجاز، کسی را نمی‌شناسم که از غنا، کراهت ورزد، مگر غنایی که دارای اوصاف خاصی است. بنابراین، اگر در جایی، شافعی، به حرمت غنا، فتوا داده، نوع حرام آن را اراده کرده است.»[10]

2. حنفیان:

«تغنی حرام است دربردارندة واژگاه حرام باشد، مانند وصف زنان معین زنده، یا پسران نورس.

اما اگر هدف از غنا، استشهاد، یا شناسایی فصاحت و بلاغت باشد، غنا، حرام نخواهد بود. همچنین اگر در وصف گل باشد.

پس، آنچه از ابوحنیفه نقل شده: «وی. غنا را مکروه دانسته و شنیدن آن را گناه شمرده است». بر نوع حرام آن حمل می‌شود».[11]

3. مالکیان:

«آلات لهوی که در ازدواج استعمال می‌شود، مانند: طبل و تار... بر مردان و زنان مباح است... امّا غنا، آنچه از آن جایز است، رجزی است، مانند آنچه در غنای کنیزان و دختران انصار آمده:

اتیناکم اتیناکم

فحیونا نحییکم

ولولا الحبة السهرا

لم نحلل بوادیکم»[12]

4. حنبلیان:

«امّا غنا، که نیکو گردانیدن صدا و سرود خواندن است، جایز است، بلکه گفته‌اند: هنگام قراءت قرآن، مستحب خوهد بود، ولی به شرط که به تغییر صدا و زیاد شدن لفظ نینجامد وگرنه، حرام است. پس سرود خواندن و خوشخوانی، به عبارات وعظ و حکمت و... چنین است. گفته‌اند قراءت قرآن با آواز، کراهت دارد».[13]

دکتر وهبه زحیلی، از اختلاف اهل سنت چنین گزارش می‌دهد:

«گروهی از حنبلیان و گروهی از حنفیان می‌گویند: غنا و شنیدن آن [حتی اگر بدون ابزار شادی آفرین، نواخته شود، حرام است؛ چرا که ابن مسعود، از پیامبرr نقل کرده که حضرت فرمودند: «الغناء ینبت النفاق فی القلب».

گروهی دیگر از حنفیان، حنبلیان و مالکیان می‌گویند: غنا، بدون ابزار شادی‌ آفرین، اشکالی ندارد. رأی این گروه، علی الظاهر، رجحان دارد.

شافعیان می‌گویند: غنا، بدون ابزار طرب‌انگیز، کراهت دارد [حرام نیست]

غزالی، در پاره‌ای از نوشته‌های خود، به حلال بودن غنای بدون ابزار، نقل اتفاق کرده است».[14]

دلایل دیدگاه نخست

ماهیت بحث غنا، ایجاب می‌کند که دلیل عقلی بر حرمت آن، وجود نداشته باشد، امّا از سه دلیل دیگر: کتاب، سنت و اجماع در حرمت غنا، استفاده شده است.

1. کتاب: در قرآن کریم، لفظ تغنی وارد نشده و نسبت به این عنوانع امر و نهی خاصی وجود ندارد؛ اما به آیاتی که در آنها تعبیرهایی چون: «قول زور»، «لغو» و «لهو الحدیث» آمده استناد جسته‌اند. منشأ این تفسیر، تطبیقی است که در روایات نقل شده از ائمهu آمده است:

«‌فاجتنبوا الرّجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزّور».[15]

از بتهای پلید و سخن باطل و دروغ دوری گزینید.

دلالت این آیه، بر حرمت «قول زور» روشن است. واژه «زور» در لغت به معنای باطل و دروغ آمده است. با توجه به این که «الزور» مضاف الیه «قول» واقع شده، ظاهر آیه دلالت دارد که آنچه تحریم شده، از جنس گفتار است و به آنچه از نوع کیفیت صدا و بیان است، به محتوا دلالتی ندارد. برخی از مصادیق آیه شریف که در روایات آمده، با این معنی هماهنگی دارد.

در روایتی صحیحه از امام صادق‌u نقل شده:

«منه قول الرجل للذی یغنّی احسنت»[16]

از قول باطل استع تشویق آواز خوان.

برخی از مفسران، حتی قرطبی که با تغنی به قرآن مخالفت کردهع در ذیل آیه شریفهع مصداق «قول زور» را شهادت ناروا دانسته‌اند و روایتی در این باره یا‌آور شده‌اند. اینانع به هیچ روی، به غنا اشاره ندارند.(58)

تفسیر «قول زور» به غنا، در شماری از روایات آمده، ولی، با این که در حد استفاضه‌اند(59)، سند معتبری ندارند. در بعضی از روایات آمده: «قول الزّور الغناء»، «اجتنبوا الغنا» گرچه ظاهر این تعبیر، اتحاد مصادقی این مفهوم را می‌رساند؛ اما با درنگ روی تفسیرهای دیگری که از قول زور شده، چه در ذیل این آیه و چه در ذیل آیات دیگر، روشن می‌شود که مقصود روایات یادآوری فرد شایع و یا مصداق کامل آن بوده است.

دلالت، «اطلاقی» این ایه بر حرمت غنا، آن گاه تمام خواهد بود که در روزگار صدور روایات، بیشترین استعمال غنا، در غنای لهوی و باطل، موجبات انصراف لفظ غنا، به نوعی از آن را فراهم نکرده باشد؛ اما با توجه به این که همه این روایات از امام باقر و امام صادقu نقل شده ون گذشت که در دوران آن دو بزرگوار، غنا، در غنای لهوی و باطل، بیشترین استعمال را داشته، این اطلاق، تمام نیست. از این نکته نیز بگذریم، دلالت این آیه بر حرمت جمیع نمونه‌های غنا، از باب ظهور اطلاقی است و قابل تقید. تنها دلالت روشن این آیه، با توجه به روایات تفسیری، مرجوح و حرام بودن فی الجمله غناست.

«و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزواً اولئک لهم عذاب مهین».(60)

گروهی از مردم، خریدار سخنان بیهوده‌اند، تا به نادانی، مردم را از راه گمراه کنند و قرآن را به مسخره می‌گیرند. بهرة اینان، عذابی است خوار کننده.

در این آیه شریفه نیز، حرمت خرید کلام بیهوده روشن است، بویژه در روایات صحیحه‌ای، غنا بر آیه شریفه تطبیق شده و وعده آتش، بر غنا داده است.(61)

در مجموع، مطالبی که در دلالت آیة شریفة پیش بیان شد، در این جا نیز، جریان دارد.

«‌والذین لا یشهدون الزور و اذا مورا باللغو مروا کراماً»(62)

آنان که به دروغ شهادت نمی‌دهند و چون بر ناپسندی بگذرند، به شتاب از آن دوری می‌جویند.

در روایت معتبر، «الزّور» در این آیه شریفه، به غنا تفسیر شده است.(63)

این آیه، با آیه شریفه سورة حج، تقریباً، یک معنی دارند. اشکالاتی که در آیه سورة حج وارد بود، در دلالت این آیه نیز جریان دارند. افزون بر اینها، دو اشکال دیگر نیز در دلالت این آیه مطرح است:

1. آیه در صدد شمارش ویژگی‌های عبادالرحمان است. از آن‌جا که عباد الرحمان، مقام والایی دارند، یادآوری ویژگی‌های آنان، نمی‌تواند به معنای لزوم نگهداشت این ویژگی‌ها برای همه مؤمنان باشد.

آری رسیدن به آن کمال، نیازمند به نگهداشت این خصال پسندیده است و قرینة داخلی این آیات نیز، بر این نکته دلالت دارد.

2. از سوی دیگر، این آیه شریفه، حضور در مجلس غنا را حرام می‌داند، ولی از آن، حرام بودن تغنی استفاده نمی‌شود. مگر کسی بگوید، حرام بودن شهادت بر غنا، با حرمت نفس عمل تغنی، ملازمت دارد.

«والذین هم عن اللغو معرضون».(64)

آنان که از بیهوده اعراض می‌کنند.

در ذیل این آیه شریفه، روایتی از امام نقل شده که آن حضرت می‌فرماید:

«انه الغناء و الملاهی».(65)

آن لغو، لهو و لغب است.

در آیة شریفة «اذا مروا بالغوا مروا کراماً»(66) نیز بسان این تعبیر وارد شده است.(67)

این آیه نیز، نیازمند دلیلی است در برابر ساختن «لغو» بر «غنا» و استفاده حرمت لغو، از آن.

کار لغو، اگر به معنای آنچه غرض عقلایی ندارد، معنی شود، نمی‌‌تواند به طور مطلق، حرام باشد، چرا که کارهای بسیاری وجود دارد که غرض عقلایی بر آنها مترتب نیست و حکم حرمت هم آنها را در بر نمی‌گیرد.

آیه در وصف مؤمنان سخن می‌گوید و می‌توان گفت: شاید اراده وصف کمال مؤمنان را کرده است.

افزون بر اینها، اشکالاتی که بر دلالت آیات دیگر وارد بود، در این جا نیز، جاری است.

2. سنت: روایاتی که بر حرام بودن «تغنی» بدانها استدلال شدهع در حدّ تواترند، امّا دلالت آنها، بر طریق یکسانی نیست. پاره‌ای از روایات، در تفسیر آیات چهارگانه‌ای که یاد شد، وارد شده‌اند و شماری از آنها به تفسیر «زور» به «غنا» بسنده کرده‌اند و شماری دیگر، به غذاب الهی و حرمت غنا اشاره دارند.

پرهیز دهندگاه از شنیدن غنا و شرکت در مجالس غنا: از امام موسی بن جعفر پرسیده شد:

«عن الرجل یتعمد الغناء یجلس الیه؟ قالu: لا».(68)

آیا می‌شود در نزد کسی که قصد آواز خوانی دارد نشست؟ امام فرمود:خیر.

این روایت، در کتاب علی بن جعفر آمده و سند صاحب وسائل به این کتاب، به واسطه سند وی به شیخ طوسی، صحیح است. روایت از سند و دلالت خوبی برخوردار است.

روشن است که حرام بودن نشستن در نزد «مغنی» نمی‌تواند دلیلی جز حرام بودن فعل غنا، داشته باشد.

یا از امام صادقu از غنا پرسیده می‌شود، آن حضرت می‌فرماید:

«لا تدخلو بیوتاً الله معرض عن اهلها».(69)

به خانه‌هایی که خداوند از اهل آنها اعراض کرده، وارد نشوید.

این روایت، افزون بر ضعف و ارسال در سند، دلالت بر حرمت مطلق غنا ندارد؛ چرا که از ظاهر روایت بر می‌‌آید که حضرت، از پرسش راوی، حضور در مجلس عیش و عشرت را می‌فهمد. در حقیقت، آن حضرت در پاسخ، پرسش کننده از ورود به «بیت الغناء» نهی می‌کند.

از قرائن و شواهد تاریخی به دست می‌آید، «بیت الغناء» مکانی بوده که در آن، افزون بر آواز خوانی و نغمه سرایی، عیش و نوش نیز، بوده است.

این روایت، که دربردارندة برداشت امام است. می‌تواند مؤیدی باشد بر ادعای انصراف غنای زمان صدور روایات، به غنای لهوی و شهوانی.

در روایت دیگر آمده:

«‌سألت الخراسانیu عن الغنا و قلت: ان العباسی ذکر عنک أنک ترخص فی الغناء فقال: کذب الزندیق ما هکذا قلت له: سألنی عن الغناء، فقلت: ان رجلاً اتی ابا جعفرu فسأله عن الغناء، فقال: یا فلان اذا میّز الله الحق و الباطل، فأین یکون الغناء؟ قال: مع الباطل. فقال: حکمت».(70)

این روایت، از جهت سند و دلالت کاستی دارد:

سند آن، به خاطر سهل بن زیاد که ضعیف است.

از نظر دلالت، ظهور در حرمت ندارد؛ چرا که اگر فرض کنیم همه مصادیق غنا، در روایت مورد نظر بوده، همین که چیزی در زمان تمییز حق و باطل، در جرگة باطل باشد، دلیل بر حرمت آن نیست. کار لغو، جزء کارهای باطل است، امّا آیا همة مصادیق آن، حرام خواهد بود؟

در صدر روایات، حضرت ترخیص را انکار فرمود. شاید مقصود آن باشد که نقل روای، اشتباه بوده و حضرت، در مقام ترخیص اباحه نبوده، بلکه در مقام بیان مرجوحیت و بطلان غنا بوده است.

بر فرض تمام بودن دلالت، ورایت مطلق و قابل تقیید است.

مرجوحیت غنا: پاره‌ای روایات، تنها مرجوح بودن غنا را می‌رسانند، نه حرمت را، مانند: بیت الغناء، لا تؤمن من فجیعه...، گرایش نداشتن معصومان‌u به خرید کنیزان مغنیه، غنا زمینه ساز نفاق، نو غنا، عامل فقر.(71)

در بین این روایات، روایات صحیحه نیز وجود دارد(72)، ولی حرمت از آنها استفاده نمی‌شود.

حرام بودن مفرد آواز‌خوان: پاره‌‌ای از روایات، آشکارا دلالت بر حرمت مزد‌ آواز‌خوان دارند.(73) ملازمه بین حرام بودن مزد مغنی و حرمت غنا، روشن است البته این روایات نیز اطلاق دارند و به گونة غنا، اشاره‌ای ندارند. در بین این روایات نیز، روایات صحیح وجود دارد.

حرمت اخذ قرآن مزماراً(74): این روایت، از پیامبرr نقل شده، امّا دلالت آن بر حرمت غنا، جای تأمل دارد. دست کم، می‌توان احتمال داد که مقصود حضرت، این بوده که قرآن را بی توجه به محتوا، چون دمیدن در مزمار، نخوانند. جدای از آن، اگر «اتخاذ القرآن مزماراً» حرام باشد، منافاتی با حلیت غنا ندارد، چرا که این روایت، در مورد خاص است و حداکثر، مورد خود را خارج می‌کند. بویژه که شأن قرآن، اقتضای ادب خاص دارد.

در مجموع، از روایاتی که نقل شده حرام بودن فی الجملة غنا، به دست می‌آید، امّا این که همه مصادیق غنا، حرام است یا بعضی از آن، با توجه به ادله معارض و مخصص، در ادامه بررسی خواهد شد.

3. اجماع

ادعای اجماع بر حرمت، در کلمات بسیاری از فقیهان آمده است.(75) این اجماع، تعبدی نیست. افزون بر این، مدرک آن یا معلوم و یا محتمل است که همان آیات و روایت باشد.

دیگر این که استدلال کننده، نمی‌تواند از این راه به هدف خود دست بیابد، زیرا اجماع، دلیل لبّی است و با توجه به ابهامهایی که در باب موضوع غنا حرام وجود دارد، جز اثبات قدر متیقن از آن (غنای لهوی باطل و شهوت انگیز) قدرت ثابت کردن چیز دیگری را ندارد.

نتیجه

1. گرچه در آیات، از عنوان: «غنا» خبری نبود، امّا در میان روایات، چه روایات مستقل، چه تفسیری، روایات معتبر و صحیحی وجود داشت که حرام بودن غنا را ثابت می‌کرد.

2. دلالت این روایات بر حرام بودن مطلق غنا، در صورتی که ادعای انصراف غنای زمان صادقینu به غنای لهوی، تمام نشود، حداکثر دلالت اطلاقی است و دلایل مقید می‌توانند آنها را قید بزنند.

3. در روایات، هیچ توضیحی دربارة موضوع غنا داده نشده و فقط بعضی از روایات، به مصادیقی از غنای لهوی، اشاره دارند.

دلایل دیدگاه دوّم

چنانکه گذشت، دیدگاه دوّم، از آن فیض کاشانی و محقق سبزواری است. فیض کاشانی، دیدگاه خود را مبتنی بر استظهار از مجموعة روایات می‌داند:

«‌از مجموع روایات وارد شده در غنا، استفاده می‌شود که حرام بودن غنا و داد و ستد به آن و یادگیری و آموزش و شنیدن آن، اختصاص به غنایی دارد که در روزگار بنی امیه و بنی عباس رایج بوده بهاین گونه که مردان در مجالسی که زنان می‌خوانده‌اند، وارد می‌شده‌اند، زنان به باطل سخن می‌گفته‌اند و به گونه‌های بازی مشغول بوده‌اند».(76)

آن‌گاه، به شواهدی از روایات اشاره می‌کند، از جمله به روایت ابی بصیر از امام صادق می‌فرماید:

«اجر المغنیه التی تزفّ العرائس لیس به بأس و لیست بالتی یدخل علیها الرجل».(77)

و به این روایت:

«سأل رجل علی بن الحسین‌u عن شراء جاریة لها صوت. فقال: ما علیک لو اشتریتها فذکرتک الجنة...»(78)

محقق سبزواری، در جمیع بین روایات دسته اخیر و روایات نهی از غنا، به جمع مشابهی با نظر فیض دست زده است که گذشت. این دیدگاه، دو اشکال دارد:

1. با ظاهر روایاتی که حرمت را به نفس غنا بسته‌اند، ناسازگاری دارد. انجام خلاف ظاهر، نیاز به قرینه دارد. آنچه فیض به عنوان شاهد حمل بر خلاف ظاهر آورده، با دیدگاه سوم (تفصیل بین مصادیق غنا) سازگار است و این دیدگاه، با خلاف ظاهری هم برخورد ندارد.

2. در صورت پذیرش نظر بالا، دلیلی بر اهتمام به منع از غنای شهوانی نبود؛ چرا که اموری بالذات حرام هستند، جداگانه به حرمت آنها در خطابهای دیگر اشاره شده و نیازی به اهتمام به تعلق بالعرض حرمت آنها نبوده است.(79)

دلالیل دیدگاه سوّم

صاحبان دیدگاه سوم (تفصیل بین غنای شهوانی و مبتذل و غنای غیر شهوانی) یکی از دو راه زیر را می‌پیمایند:

1. در زمان صدور روایات صادقینu مفهوم غنا، حقیقت عرفیه ثانویه داشته و معصومانu در حل مشکل غنای لهوی باطل، این سخنان را فرموده‌اند. آنچه مورد نظر پرسش‌گران و امامان بوده، غنای شهوانی و باطل بوده است؛ امّا مطلق صدای خوش و شادی آفرین، مورد پرسش و پاسخ قرار نمی‌گرفته است. پرسش از «بیت الغناء»‌ها بوده و جمله «بیت الغناء»ء در روایات، حکایت از آن دارد.(80)

محمد ماجد حسینی می‌نویسد:

«این مسأله زشت [غنای لهوی] در روزگار دولت بنی امیه و بنی عباس، به نهایت رسید؛ چرا که اینان در به دست آوردن زنان آواز‌ خوان و شنیدن صدای آنان، آز شدید داشتند، مردم نیز، پادشاهان را در این مسأله، پیروی می‌کردند.

قیمت این کنیزان، به سه هزار دینار و بیشتر می‌رسید».(81)

این انصراف، از سوی فیض کاشانی و محقق سبزواری هم، ادعا شده بود. شواهد تاریخی بسیاری، که در آغاز مقال، بدانها اشاره کردیم، می‌توانند شاهد و تقویت کنندة این انصراف باشند.

این نکته را می‌شود از تفاوت روایات نقل شده از پیامبرr با روایات نقل شده از ائمه اطهارu هم به دست آورد.

از باب مثال: از پنج روایت نبوی، که در بین سی و دو روایت باب تحریم الغناء، در وسائل آمده، یا از آنها چیزی جز کراهت نمی‌شود فهمید، یا به مورد خاصی نظر دارند و یا به غنای آمیخته با دیگر محرمات اشاره دارند.(82)

2. اگر انصراف ثابت نشود، راه دیگری وجود دارد و آن، استفاده از تعلیل وارده در روایت، مناسبت حکم و موضوع در بعضی از روایات و توجه به معارضها، یا مقیدهای روایاتی است که در بالا یاد شد.

تعلیل

آن‌گونه که در روایات معتبر دیده شد، غناز از آن جهت که مصداق «قولزور» و «لهوالحدیث» و «لغو» است، حرام شده.

در روایات، غنا، از مصادیق «باطل و لهو الحدیث» شمرده شده است. به این معنی که حکم دوری از آنها، بر غنا جریان یابد.

در حقیقت، روایات می‌فرماید: «اجتنبوا الغناء لانه باطل و لغو و لهو من الحدیث». حال، با مراجعة به عرف، در می‌یابیم که مطلق غنا، در دیدگاه‌ آنان، لغو و باطل شمرده نمی‌شود. پس معلوم است که مراد شارع، که غنا را ملحق به باطل و لهو کرده، همه افراد غنا نیست. البته روشن است که همة مصادیق باطل و لغو هم، حرام نیست، بلکه بعضی از مصادیق آن حرام است. پس اگر کسی همه مصادیق غنا را هم باطل عند العرف انگارد، حرمت در همة این افراد، جاری نمی‌شود، چرا که حرمت در جمیع مصادیق لغو و باطل جریان ندارد. روایتی که می‌تواند در این زمینه مؤثر باشد، روایتی است که غنا را در شمار گناهان کبیره آورده است:

«... والملاهی التی تصدّعن ذکر الله عزّوجل مکروهة کالغناء و ضرب الا و تار و الاصرار علی صغائر الذنوب».(83)

بازیهایی که انسان را از یاد خدا باز می‌دارد، ممنوع است، مانند: غنا و تار زدن و اصرار بر گناهان کوچک.

در این روایت، ملاک و کبرای کلی حرمت ذکر شد (صدّعن ذکر الله) و سپس به انطباق و برخی از مثالهای آن اشاره شده است. در این جا نیز، گرچه غنا، مطلق است، امّا ظهور تعلیل، مقید اطلاق آن است.

معارض مقید

در برابر روایاتی که مطلق غنا را حرام می‌دانند (بر فرض پذیرش اطلاق) روایاتی وجود دارد که یا مطلق غنا را حلال می‌شمارند و یا بعضی از اقسام آن را:

1. تغنی به قرآن: با توجه ب این که خوش خوانی قرآن، گردانیدن آواز در گلو هنگام قراءت قرآن و...

با تغنی به قرآن، به یک معنی گرفته شده است(84) و درد دیدگاه بعضی از اهل فن، خوش خواندن بدون تغنی آن، امکان ندارد، مجموعة روایاتی که در جواز این گونه تغنی وارد شده‌اند، می‌‌توانند در برابر حرمت مطلق تغنی قرار گیرند، بویژه روایت:

«لیس منّا من لم یتغن بالقرآن»(86)

این روایت، در منابع اهل سنت، متواتر است و معارض خواهد بود با روایاتی که دلالت می‌کنند بر حرام بودن مطلق تغنی.

2. تغنی در عروسیها: روایت معتبرة ابا بصیر آمده:

«قال سألت ابا عبداللهu عن کسب المغنیات. فقال: التی یدخل علیها الرجال، حرام والتی تدعی الی العراس، لیس به بأس».(87)

افزون بر این روایت، صحیحة دیگری بمانند این، از ابابصیر، نقل شده است. روایت، به دو گونه غنا اشاره دارد: حرام و حلال.

غنای حرام، همان غنایی است که در زمان صدور روایت، در محافل و مجالس گناه آلود، رواج داشته است. روشن است که اگر در محافل زنانه و گاه خوانندگی و نغمه سرایی زنان، مردان وارد شوند، مجلس، مجلس گناه خواهد بود و حرام.

احتمال می‌رود بر اساس این روایت، غنای در عروسیها، از غنای حرام استثنا شده باشد، ولی در غیر از عروسی، مطلق غنا حرام باشد.

اما این احتمال، در روایت صحیحه علی بن جعفر از موسی بن جعفرu جایی

«قال سألته عن الغناء هل یصلح فی الفطر و الاضحی و الفرح. قال: لابأس به مالم یعص به».(88)

 

گرچه در جمله: «ما لم یعص به» اختلاف نسخه وجود دارد، امّا به نظر می‌رسد این متن، درخور اعتماد باشد. اگر بپذیریم درستی این متن را، روایت الا دلالت خوبی بر مطلوب دارد؛ چرا که به نظر نمی رسد برای عیدهای اسلامی، ویژگی باشد که امکان سرایت به غیر آن نباشد. افزون بر این که ذکر اعیاد، در کلام پرسش گراست و امام در پاسخ، کلام خود را به پرسش مقید نکرده است.

روایت دیگری که قراءت قرآن را با صدای خوش و موزون مجاز می‌داند و نغمه‌ساریی عاشقانه و لهوی و فساد انگیز را حرام(89)، می‌تواند شاهد خوبی بر جمع روایات مطلق در این باب باشد.

3. جواز خرید کنیز آواز خوان و حال بودن مزد آن: در این باره، مرسله‌ای وارد شده، ولی از آن‌جا که شیخ صدوق، در نقل آن، از تعبیر: «قال علی بن الحسین» استفاده می‌کند، نه «روی عن‌علی بن الحسین»‌ اعتبار می‌یابد؛ چرا که اسناد روایت به معصوم، در نزد شیخ صدوق قطعی بوده است:

«سأل رجل علی بن الحسینu عن شراء جاریة لها صوت. فقال: ما علیک لو اشتریتها فذکرتک الجنة.

یعنی بقرائة القرآن والزهد و الفضائل التی لیست بغناء. فامّا الغناء فمحظور».(90)

روشن است که توضیح ذیل حدیث، از آن شیخ صدیق است. پرسش نیز دربارة کنیز آواز‌خوان است وگرنه صرف داشتن صدای خوش کنیز، این پندار را به دنبال ندارد که جایز نیست معامله آن.

حضرت سجاد‌u جایز بودن خرید کنیز آواز خوان را مشروط به خواندن آوازهایی می‌داند که هدف معنوی در آنها، لحاظ شده باشد و انسان را به یاد بهشت اندازاند.

با توجه به این روایات، تردیدی در تقیید دلیلهای حرمت غنا، به غنای شهوانی باقی نمی‌ماند.


 

پی نوشت‌ها

1- «عقد الفرید»، ابن عبد ربه اندلسی، ج6/46، دارالکتاب‌العربی، بیروت.

2- «شرح نهج البلاغه»، ابن ابی الحدید، ج9/231، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

3- ابزاری که در آن بدمند. نی.

4- «نهج البلاغه»، صبحی صالح، خطبة 160.

5- «اصول کافی»، کلینی، ج2/614-616، دارالکتاب الاسلامیه، تهران؛ «وسائل‌الشیعه»، شیخ حر عاملی، ج4/856-860، داراحیاء التراث العربی، بیروت؛ «بحارالانوار»، علامه مجلسی، ج46/69، 92 اسلامیه، تهران.

6- «تفسیر عیاشی»، محمد بن مسعود عیاشی، ج2/259، اسلامیه، تهران.

7- «بحار الانوار»، ج46/69.

8- «وسائل‌الشیعه»، ج4/858.

9- «اصول کافی»، ج2/615.

10- «صحیح مسلم»، به شرح نوری، ج6/80، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

11- «همان مدرک».

12- «وسائل‌الشیعه»، ج12/225-237.

13- «ینابیع الفقهیه»، علی اصغر مروارید، ج13/4، 11،17، 22،108؛ ج14/400-405، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت.

14- «مفتاح الکرامه»، محمد جواد عاملی، ج4/52، مؤسسه آل البیت، قم.

15- «مقدمه» ابن خلدون/426-428، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

16- «اغانی» ابوالفرج اصفهانی، ج2/157.

17- «مروج الذهب» مسعودی، 8/93-94، دارالمعرفه، بیروت.

18- «اغانی»، 1/98.

19- «همان‌ مدرک»، ج8/3؛ 10/48.

20- «اغانی»، ج3/140.

21- «لسان العرب»، ابن منظور، ج10/135.

22- «اغانی»، ج2/170-173؛ «تاریخ عرب»، فلیپ حتی، ترجمه ابوالقاسم پاینده / 345، آگاه.

23- «اغانی»، ج3/239؛ ج5/41، 52؛ ج6/8 ، 12؛ ج21/226-237.

24- روایت نقل شده از رسول اکرم‌(ص)، یا به گونه‌ گونی غنا، از جهت حرام بودن و حلال بودن اشاره دارند و یا به تأیید ضمنی آن در قراءت قرآن، مانند این روایت: «لیس منا من لم یتغن بالقرآن» این در حالی است که روایات نقل شده از امام صادق و باقر و امامان بعدی‌(ع) شدیداً با غنا برخورددارند و آن را موجب فرود آمدن بلا، از بین رفتن برکت، قساوت، بی حیایی و ... دانسته‌اند.

25- «اغانی»، ابوالفرج اصفهانی، ج6/318.

26- سوره «نور»، آیه 33.

27- «یاقاظ النائمین و ایقاظ الجاهلین» محمد ماجد بن ابراهیم الحسینی، به نقل از «التمهید فی علوم القرآن»، محمد هادی معرفت، ج5/204، انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین.

28- «لسان العرب»، ج15/136.

29- «همان مدرک».

30- «لغت نامة»، علی اکبر دهخدا، ج27/328.

31- «مجمع الحرین»، فخرالدین طریحی، ج2/335، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.

32- «الغناء»، علی الحسینی/8 ، کوثر، به نقل از المستند ج2؟.

33- «مکاسب محرمه»، امام خمینی، ج1/198-200، اسماعیلیان، قم.

34- «منیه السائل»، ابوالقاسم خویی/179.

35- «مفتاح الکرامه»، سید محمد جواد املی، ج4/52، موسسه آل البیت، قم.

36- «سلسله ینابیع الفقهیه»، علی اصغر مروارید، ج13/4، مؤلف کتاب فقه رضوی روشن نیست. برخی آن را به امام رضا‌(ع) نسبت داده‌اند. بسیاری با توجه به قرائن داخلی و خارجی، کتاب را نوشتة علی بن حسین بن بابویه دانسته‌اند. ر.ک: «دراسات فی المکاسب المحرمه»، حسینعلی منتظری، ج1/112-142.

37- «همان مدرک»، ج1/11، 17، 22، 108.

38- «همان مدرک»، ج14/400.

39- «نهایه»، شیخ طوسی/365، دارالکتاب الغربی؛ «استبصار»، شیخ طوسی، ج3/62، دارالتعارف، بیروت.

40- جواهر الکلام»، محمد حسن نجفی، ج22/44.

41- «مکاسب»، شیخ انصاری، ج1/102، بیروت.

42- «مفاتیح الشرایع»، فیض کاشانی. ج2/21.

43- «وافی»، فیض کاشانی، ج10/35.

44- تفسیر «صافی»، فیض کاشانی، ج1/62.

45- «کفایه الاحکام»، محقق سبزواری /85-86.

46- «مکاسب محرمه»، امام خمینی، ج1/210.

47- «التمهید فی علوم القرآن»، محمد هادی معرفت، ج5/207.

48- «تحقیق عن مسأله الغناء»، محمد هادی معرفت/16.

49- «الفقه علی المذاهب الاربعه»، عبدالرحمن الجزیری، ج2/42، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

50- «همان‌ مدرک»، ج2/42-44.

51- «همان مدرک».

52- «همان مدرک».

53- «همان مدرک».

54- «همان مدرک».

55- «الفقه الاسلامی و ادله»، دکتر وهبه زحیلی، ج3/573، دارالفکر، بیروت.

56- سوره «حج»، آیه 31.

57- «البهران فی تفسیر القرآن»، سید هاشم حسینی بحرانی، ج3/90، اسماعیلیان، قم.

58- «الجامع الاحکام القرآن»، محمد بن احمد انصاری قرطبی، ج3/54، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

59- «وسائل الشیعه»، ج12/225-230، روایات: 2، 8 ،9، 20، 24، 26.

60- سورة «لقمان»، آیه 5.

61- «وسائل الشیعه»، ج12/226، روایت6. محمد بن مسلم عن الباقر‌(ع):

«الغناء، مما وعدالله علیه النار. و تلاهذه الایه: و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزواً، اولئک لهم عذاب مهین.»

62- سورة «فرقان» آیه 72.

63- «وسائل الشیعه»، ج12/226، روایت 3 و 5.

64- سورة «مؤمنون» آیه3.

65- تفسیر «نورالثقلین»، عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، ج3/529، اسماعیلیان، قم.

66- سورة «فرقان»، آیه 72.

67- «وسائل الشیعه»، ج12/229، روایت 19.

68- «همان مدرک»/232، روایت 32.

69- «همان مدرک»، ج12/127.

70- «همان مدرک».

71- «همان مدرک»، ج13/225-230، روایت: 1، 4، 10، 12، 18، 22، 23.

72- «همان مدرک»، ج12/225-226، صحیحه زیدشحام، و صحیحه معمر بن خداد، روایت 1 و 4.

73- «همان مدرک»، 86-88.

74- «همان مدرک»/228، روایت 18.

75- «مفتاح الکرامه»، محمد جواد عاملی، ج4/52؛ مصباح الفقاهه»، تقریری از درسهای آقای خویی، مقرر: محمد علی توحیدی، ج1/305.

76- «وافی»، فیض کاشانی، ج10/33.

77- «وسائل الشیعه»، ج12/85 .

78- «همان مدرک»/86.

79- «مصباح الفقاهه»، ج1/308.

80- «وسائل الشیعه»، ج12/225.

81- «التمهید فی علوم القرآن»، محمد هادی معرفت، ج5/204.

82- «وسائل الشیعه»، ج12/225-232.

83- «خصال»، شیخ صدوق/610، انتشارات اسلامی، قم.

84- «النهایه فی غریب الحدیث»، ابن اثیر، واژه لحن.

85- «التمهید فی علوم القرآن»، ج5/200-201.

86- «معانی‌الاخبار»، شیخ صدوق /279، انتشارات اسلامی؛ «امالی»، سید مرتضی، ج1/24؛ «بحار الانوار»، علامه مجلسی، ج76/342؛ ج79/255؛ ج92/191؛ مستدرک الوسائل»، محدث نوری، ج1/295، چاپ سنگی؛ «کنزل العمال»، حسام الدین هندی، ج1/605، 609، مؤسسه الرساله، بیروت؛ «صحیح بخاری»، توحید44.

87- «وسائل الشیعه» ج12/84 ، 85 ، ح1، 2، 3. و نیز ر.ک: مقاله «تغنی در قرآن»، به قلم نگارنده، فصلنامه بینات، شماره6.

88- «همان مدرک»/85 ، ح5.

89- «همان مدرک»، ج4/ 858 .

رسول خدا‌(ص) می‌فرماید:

«اقراء القرآن بالحان العرب و اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسوق و اهل الکبائر فانه سیجیء بعدی اقوام یرجعون القرآن ترجیع الغناء و النوح و الرهبانیه لا یجوز تراقیهم قلوبهم مقلوبه و قلوب من یعجبه شأنهم».

90- «همان مدرک»، ج12/86 .

 


[1] .

[2] .

[3] .

[4] .

[5] .

[6] .

[7] .

[8] .

[9] .

[10] .

[11] .

[12] .

[13] .

[14] .

[15] .

[16]

 

0 نظرات

ارسال نظر